تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1312

مساهمون:

ص١٣١٢
فرستاد و رفتند ز ايوان شاه * گرانمايه استاد با نيك خواه
همى برد داناى رومى رسن * همان مرد را نيز با خويشتن
بپيمود بالاى كار و برش * كم آمد ز كار از رسن هفت رش
رسن باز بردند نزديك شاه * بگفت آنك با او بيامد به راه
چنين گفت رومى كه ار زخم كار * برآوردمى بر سر اى شهريار
نه ديوار ماندى نه طاق و نه كار * نه من ماندمى بر در شهريار
بدانست خسرو كه او راست گفت * كسى راستى را نيارد نهفت
رها كرد هر كو بزندان بدند * بدانديش گر بىگزندان بدند
مر او را يكى بدره دينار داد * بزندانيان چيز بسيار داد
بران كار شد روزگار دراز * بكردار آن شاه را بُد نياز
چو شد هفت سال آمد ايوان بجاى * پسنديدهء خسرو پاك راى
مر او را بسى آب داد و زمين * درم داد و دينار و كرد آفرين
همى كرد هر كس بايوان نگاه * بنوروز رفتى بدان جايگاه
كس اندر جهان زخم چونين نديد * نه از كاردانان پيشين شنيد
يكى حلقه زرين بدى ريخته * از ان چرخ كار اندر آويخته
فروهشته زو سرخ زنجير زر * بهر مهره‌يى در نشانده گهر
چو رفتى شهنشاه بر تخت عاج * بياويختندى ز زنجير تاج
بنوروز چون بر نشستى بتخت * بنزديك او موبد نيك بخت
فروتر ز موبد مهان را بدى * بزرگان و روزى دهان را بدى
به زير مهان جاى بازاريان * بياراستندى همه كاريان
فرومايه تر جاى درويش بود * كجا خوردش از كوشش خويش بود
فروتر بريده بسى دست و پاى * بسى كشته افگنده در زير جاى
ز ايوان ازان پس خروش آمدى * كز آوازها دل به جوش آمدى
كه اى زيردستان شاه جهان * مباشيد تيره دل و بدگمان
هرانكس كه او سوى بالا نگاه * كند گردد انديشهء او تباه
ز تخت كيان دور تر بنگريد * هرانكس كه كهتر بود بشمريد
و زان پس تن كشتگان را به راه * كزان بگذرى كرد بايد نگاه
و ز ان پس گنهكار و گر بىگناه * نماندى كسى نيز در بند شاه
به ارزانيان جامه‌ها داد نيز * ز ديبا و دينار و هر گونه چيز
هر آن كس كه درويش بودى به شهر * كه او را نبودى ز نوروز بهر
بدرگاه ايوانش بنشاندند * درمهاى گنجى برافشاندند
پر از بيم بودى گنهكار ازوى * شده مردم خفته بيدار ازوى
مناديگرى ديگر اندر سراى * برفتى گه بازگشتن بجاى
كه اى نامور پر هنر سركشان * ز بيشى چه جوييد چندين نشان
به كار اندر انديشه بايد نخست * بدان تا شود ايمن و تن درست
[ سگاليد هر كار و زان پس كنيد * دل مردم كم سخن مشكنيد ]
برانداخت بايد پس آنگه بريد * سخنهاى داننده بايد شنيد