تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1251

مساهمون:

ص١٢٥١
مهان را همان اسپ و دينار داد * ز شايسته هر چيز بسيار داد
چنين گفت كاى زيردستان شاه * سزد گر بر آريد گردن به ماه
ز گستهم شايسته تر در جهان * نخيزد كسى از ميان مهان
چو شاپور مهتر كرانجى بود * كه اندر سخنها ميانجى بود
يكى را ز دارست بالوى نيز * كه نفروشد آزادگان را به چيز
چو خرّاد برزين نبيند كسى * اگر چند ماند بگيتى بسى
بران آفريدش خداى جهان * كه تا آشكارا شود زو نهان
چو خورشيد تابنده او بىبديست * همه كار و كردار او ايزديست
همه ياد كرد اين بنامه درون * برفتند بادانش و رهنمون
ستاره شمر پيش با رهنماى * كه تا رفتنش كى به آيد ز جاى
بجنبيد قيصر ببهرام روز * بنيك اختر و فال گيتى فروز
دو منزل همى رفت قيصر به راه * سديگر بيامد بپيش سپاه
بفرمود تا مريم آمد بپيش * سخن گفت با او ز اندازه بيش
به دو گفت دامن ز ايرانيان * نگه دار و مگشاى بند از ميان
برهنه نبايد كه خسرو ترا * ببيند كه كارى رسد نو ترا
بگفت اين و پدرود كردش به مهر * كه يار تو بادا برفتن سپهر
نياطوس جنگى برادرش بود * بدان جنگ سالار لشكرش بود
به دو گفت مريم به خون خويش تست * بران بر نهادم كه هم كيش تست
سپردم ترا دختر و خواسته * سپاهى برين گونه آراسته
نياطوس يك سر پذيرفت از وى * بگفتند و گريان بپيچيد روى
همى رفت لشكر به راه وريغ * نياطوس در پيش با گرز و تيغ
چو بشنيد خسرو كه آمد سپاه * از ان شارستان برد لشكر به راه
چو آمد پديدار گرد سران * درفش سواران جوشن وران
همى رفت لشكر بكردار گرد * سواران بيدار و مردان مرد
دل خسرو از لشكر نامدار * بخنديد چون گل بوقت بهار
دل روشن راد را تيز كرد * مران باره را پاشنه خيز كرد
نياطوس را ديد و در بر گرفت * بپرسيدن آزادى اندر گرفت
ز قيصر كه برداشت زانگونه رنج * ابا رنج ديگر تهى كرد گنج
و ز ان جاى سوى عمارى كشيد * بپرده درون روى مريم بديد
بپرسيد و بر دست او بوس داد * ز ديدار آن خوب رخ گشت شاد
بياورد لشكر بپرده سراى * نهفته يكى ماه را ساخت جاى
سخن گفت و بنشست با او سه روز * چهارم چو بفروخت گيتى فروز
گزيده سرايى بياراستند * نياطوس را پيش او خواستند
ابا سرگس و كوت جنگى بهم * سران سپه را همه بيش و كم
بديشان چنين گفت كاكنون سران * كدامند و مردان جنگاوران
نياطوس بگزيد هفتاد مرد * كه آورد گيرند روز نبرد
كه زير درفشش برفتى هزار * گزيده سواران خنجرگزار