تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1249

مساهمون:

ص١٢٤٩
بديد ايستاده معلق سوار * بيامد بر قيصر نامدار
چنين گفت كز آهنست آن سوار * همه خانه از گوهر شاهوار
كه دانا و را مغناطيس خواند * كه روميش بر اسپ هندى نشاند
هر انكس كه او دفتر هندوان * بخواند شود شاد و روشن روان
بپرسيد قيصر كه هندى ز راه * همى تا كجا بركشد پايگاه
ز دين پرستندگان بر چيند * همه بت‌پرستند گر خود كيند
چنين گفت خرّاد برزين كه راه * بهند اندرون گاو شاهست و ماه
بيزدان نگروند و گردان سپهر * ندارد كسى بر تن خويش مهر
ز خورشيد گردنده بر بگذرند * چو ما را ز دانندگان نشمرند
هر انكس كه او آتشى بر فروخت * شد اندر ميان خويشتن را بسوخت
يكى آتشى داند اندر هوا * بفرمان يزدان فرمانروا
كه داناى هندوش خواند اثير * سخنهاى نغز آورد دلپذير
چنين گفت كآتش به آتش رسيد * گناهش ز كردار شد ناپديد
از ان ناگزير آتش افروختن * همان راستى خواند اين سوختن
همان گفت و گوى شما نيست راست * برين بر روان مسيحا گواست
نبينى كه عيسى مريم چه گفت * بدانگه كه بگشاد راز از نهفت
كه پيراهنت گر ستاند كسى * مياويز با او بتندى بسى
وگر برزند كف برخسار تو * شود تيره زان زخم ديدار تو
مزن هم چنان تا بماندت نام * خردمند را نام بهتر ز كام
بسوتام را بس كن از خوردنى * مجو ار نباشدت گستردنى
بدين سر بدى را ببد مشمريد * بىآزار ازين تيرگى بگذريد
شما را هوا بر خرد شاه گشت * دل از آز بسيار بى راه گشت
كه ايوانهاتان بكيوان رسيد * شمارى كه شد گنجتان را كليد
ابا گنجتان نيز چندان سپاه * زره‌هاى رومى و رومى كلاه
بهر جاى بيداد لشكر كشيد * ز آسودگى تيغها بركشيد
همى چشمه گردد بيابان ز خون * مسيحا نبود اندرين رهنمون
يكى بينوا مرد درويش بود * كه نانش ز رنج تن خويش بود
جز از ترف و شيرش نبودى خورش * فزونيش رخبين بدى پرورش
چو آورد مرد جهودش بمشت * چو بىيار و بيچاره ديدش بكشت
همان كشته را نيز بر دار كرد * بران دار بر مر ورا خوار كرد
چو روشن روان گشت و دانش پذير * سخن گوى و داننده و يادگير
به پيغمبرى نيز هنگام يافت * ببرنايى از زيركى كام يافت
تو گويى كه فرزند يزدان بد اوى * بران دار برگشته خندان بد اوى
بخندد برين بر خردمند مرد * تو گر بخردى گرد اين فن مگرد
كه هست او ز فرزند و زن بىنياز * بنزديك او آشكارست راز
چه پيچى ز دين كيومرثى * هم از راه و آيين طهمورثى
كه گويند داراى كيهان يكيست * جز از بندگى كردنت راى نيست
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1249 | حكيم أبو القاسم الفردوسي