تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1250

مساهمون:

ص١٢٥٠
جهاندار دهقان يزدان پرست * چو بر واژه برسم بگيرد بدست
نشايد چشيدن يكى قطره آب * گر از تشنگى آب بيند بخواب
بيزدان پناهد بروز نبرد * نخواهد بجنگ اندرون آب سرد
همان قبله رويشان برترين گوهرست * كه از آب و خاك و هوا برترست
نباشند شاهان ما دين فروش * بفرمان دارنده دارند گوش
بدينار و گوهر نباشند شاد * نجويند نام و نشان جز بداد
ببخشيدن كاخهاى بلند * دگر شاد كردن دل مستمند
سديگر كسى كو بروز نبرد * بپوشد رخ شيد گردان بگرد
بر و بوم دارد ز دشمن نگاه * جزين را نخواهد خردمند شاه
جز از راستى هرك جويد ز دين * برو باد نفرين بىآفرين
چو بشنيد قيصر پسند آمدش * سخنهاى او سودمند آمدش
به دو گفت آن كو جهان آفريد * ترا نامدار مهان آفريد
سخنهاى پاك از تو بايد شنيد * تو دارى در رازها را كليد
كسى را كزين گونه كهتر بود * سرش ز افسر ماه برتر بود
درم خواست از گنج و دينار خواست * يكى افسرى نامبردار خواست
به دو داد و بسيار كرد آفرين * كه آباد باد از تو ايران زمين

[ فرستادن قيصر سپاه و دختر نزد خسرو پرويز ]

و ز ان پس چو دانست كامد سپاه * جهان شد ز گرد سواران سياه
گزين كرد زان روميان صد هزار * همه نامدار از در كار زار
سليح و درم خواست و اسپان جنگ * سر آمد برو روزگار درنگ
يكى دخترش بود مريم بنام * خردمند و با سنگ و با راى و كام
بخسرو فرستاد بآيين دين * همى خواست از كردگار آفرين
بپذرفت دخترش گستهم گرد * بآيين نيكو بخسرو سپرد
و زان پس بياورد چندان جهيز * كزان كند شد بارگيهاى تيز
ز زرّينه و گوهر شاهوار * ز ياقوت و ز جامهء زرنگار
ز گستردنيها و ديباى روم * بزر پيكر و از بريشمش بوم
همان ياره و طوق با گوشوار * سه تاج گرانمايه گوهر نگار
عمارى بياراست زرّين چهار * جليلش پر از گوهر شاهوار
چهل مهد ديگر بد از آبنوس * ز گوهر درفشان چو چشم خروس
از ان پس پرستندهء ماه روى * ز ايوان برفتند با رنگ و بوى
خردمند و بيدار پانصد غلام * بيامد بزرّين و سيمين ستام
ز رومى همان نيز خادم چهل * پرى چهره و شهره و دلگسل
و زان فيلسوفان رومى چهار * خردمند و با دانش و نامدار
بديشان بگفت آنچ بايست گفت * همان نيز با مريم اندر نهفت
از آرام و ز كام و بايستگى * همان بخشش و خورد و شايستگى
پس از خواسته كرد رومى شمار * فزون بد ز سيصد هزاران هزار
فرستاد هر كس كه بد بر درش * ز گوهر نگار افسرى بر سرش
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1250 | حكيم أبو القاسم الفردوسي