تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1241

مساهمون:

ص١٢٤١
بنزديك قيصر نهادند روى * بزرگان روشن دل و راست‌گوى
چو بشنيد قيصر كز ايران مهان * فرستادهء شهريار جهان
رسيدند نزديك ايوان ز راه * پذيره فرستاد چندى سپاه
بياراست كاخى بديباى روم * همه پيكرش گوهر و زرّ بوم
نشست از بر نامور تخت عاج * بسر بر نهاد آن دل افروز تاج
بفرمود تا پرده برداشتند * ز دهليزشان تيز بگذاشتند
گرانمايه گستهم بد پيش رو * پس او چو بالوى و شاپور گو
چو خرّاد برزين و گردانديان * همه تاج بر سر كمر بر ميان
رسيدند نزديك قيصر فراز * چو ديدند بردند پيشش نماز
همه يك زبان آفرين خواندند * بران تخت زر گوهر افشاندند
نخستين بپرسيد قيصر ز شاه * از ايران و ز لشكر و رنج راه
چو بشنيد خرّاد برزين برفت * بر تخت با نامهء شاه تفت
بفرمان آن نامور شهريار * نهادند كرسى زرّين چهار
نشست اين سه پر مايهء نيك راى * همى بود خرّاد برزين بپاى
بفرمود قيصر كه بر زير گاه * نشيند كسى كو بپيمود راه
چنين گفت خرّاد برزين كه شاه * مرا در بزرگى ندادست راه
كه در پيش قيصر بيارم نشست * چنين نامهء شاه ايران بدست
مگر بندگى را پسند آيمت * به پيغام او سودمند آيمت
به دو گفت قيصر كه بگشاى راز * چه گفت آن خردمند گردن فراز
نخست آفرين بر جهاندار كرد * جهان را بدان آفرين خوار كرد
كه اويست برتر ز هر برترى * توانا و داننده از هر درى
بفرمان او گردد اين آسمان * كجا برترست از مكان و زمان
سپهر و ستاره همه كرده‌اند * بدين چرخ گردان بر آورده‌اند
چو از خاك مر جانور بنده كرد * نخستين كيومرث را زنده كرد
چنان تا بشاه آفريدون رسيد * كزان سرفراز ان ورا برگزيد
پديد آمد آن تخمه اندر جهان * ببود آشكار آنچ بودى نهان
همى رو چنين تا سر كىقباد * كه تاج بزرگى بسر برنهاد
نيامد بدين دوده هرگز بدى * نگه داشتندى ره ايزدى
كنون بنده‌يى ناسزاوار و گست * بيامد بتخت كيان بر نشست
همى داد خواهم ز بيدادگر * نه افسر نه تخت و كلاه و كمر
هرانكس كه او بر نشيند بتخت * خرد بايد و نامدارى و بخت
شناسد كه اين تخت و اين فرهى * كرا بود و ديهيم شاهنشهى
مرا اندرين كار يارى كنيد * برين بىوفا كامگارى كنيد
كه پوينده گشتيم گرد جهان * بشرم آمديم از كهان و مهان
چو قيصر بران سان سخنها شنيد * برخساره شد چون گل شنبليد
گل شنبليدش پر از ژاله شد * زبان و روانش پر از ناله شد
چو آن نامه بر خواند بفزود درد * شد آن تخت بر چشم او لاژورد