تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1240

مساهمون:

ص١٢٤٠
كه هرگز نسازم بدى در نهان * برانديش از كردگار جهان
به دو گفت خسرو كه از ترسگار * نيايد سخن گفتن نابكار
ز تو نيز هرگز نديدم بدى * نيازى بكژّى و نابخردى
و ليكن ز كار سپهر بلند * نباشد شگفت ار شوى پر گزند
چو بايسته كارى بود ايزدى * بيك سو شود دانش و بخردى
براهب چنين گفت پس شهريار * كه شاداب دل باش و به روزگار
و زان دير چون برق رخشان ز ميغ * بيامد سوى شارستان وريغ
پذيره شدندش بزرگان شهر * كسى را كه از مردمى بود بهر

[ نامه فرستادن خسرو پرويز به قيصر روم ]

چو آمد بران شارستان شهريار * سوار آمد از قيصر نامدار
كه چيزى كزين مرز بايد بخواه * مدار آرزو را ز شاهان نگاه
كه هر چند اين پادشاهى مراست * ترا با تن خويش داريم راست
بران شارستان ايمن و شاد باش * ز هر بد كه انديشى آزاد باش
همه روم يك سر ترا كهترند * اگر چند گردنكش و مهترند
ترا تا نسازم سليح و سپاه * نجويم خور و خواب و آرام گاه
چو بشنيد خسرو بدان شاد گشت * روانش از انديشه آزاد گشت
بفرمود گستهم و بالوى را * همان انديان جهانجوى را
بخرّاد برزين و شاپور شير * چنين گفت پس شهريار دلير
كه اسپان چو روشن شود زين كنيد * به بالاى آن زين زرّين كنيد
بپوشيد زربفت چنينى قباى * همه يكدلانيد و پاكيزه راى
ازين شارستان سوى قيصر شويد * بگوييد و گفتار او بشنويد
خردمند باشيد و روشن روان * نيوشنده و چرب و شيرين زبان
گر ايدونك قيصر بميدان شود * كمان خواهد ار نى بچوگان شود
بكوشيد با مرد خسرو پرست * بدان تا شما را نيايد شكست
سوارى بداند كز ايران برند * دليرى و نيرو ز شيران برند
بخرّاد برزين بفرمود شاه * كه چينى حرير آر و مشك سياه
بقيصر يكى نامه بايد نوشت * چو خورشيد تابان بخرّم بهشت
سخنهاى كوتاه و معنى بسى * كه آن ياد گيرد دل هر كسى
كه نزديك او فيلسوفان بوند * بدان كوش تا ياوه‌يى نشنوند
چو نامه بخواند زبان برگشاى * بگفتار با تو ندارند پاى
ببالوى گفت آنچ قيصر ز من * گشايد زبان بر سر انجمن
ز فرمان و سوگند و پيمان و عهد * تو اندر سخن ياد كن همچو شهد
بدان انجمن تو زبان منى * بهر نيك و بد ترجمان منى
به چيزى كه بر ما نيايد شكست * بكوشيد و با آن بساييد دست
تو پيمان گفتار من در پذير * سخن هرچ گفتم همه يادگير
شنيدند آواز فرخ جوان * جهان ديده گردان روشن روان
همه خواندند آفرين سر بسر * كه جز تو مبادا كسى تاجور