تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1244

مساهمون:

ص١٢٤٤
چو بشنيد قيصر بدستور گفت * كه بيرون شد اين آرزوى از نهفت
[ چه گوييم و اين را چه پاسخ دهيم * بيا تا برين راى فرخ نهيم ]
گرانمايه دستور گفت اين سخن * كه در آسمان اختر افگند بن
به مردى و دانش كجا داشت كس * جهان داورت باد فرياد رس
چو خسرو سوى مرز خاقان شود * ورا يار خواهد تن آسان شود
چو لشكر ز جاى دگر سازد اوى * ز كين تو هرگز نپردازد اوى
نگه كن كنون تو كه داناترى * بدين آرزوها تواناترى
چنين گفت قيصر كه اكنون سپاه * فرستيم ناچار با پيل و گاه
سخن چند گويم همان به كه گنج * كنم خوار تا دور مانم ز رنج

[ نامه نوشتن قيصر به خسرو پرويز ديگر بار ]

هم آنگه يكى نامه بنوشت زود * بران آفرين آفرين بر فزود
كه با موبد يكدل و پاك راى * زديم از بد و نيك ناباك راى
ز هر گونه‌يى داستانها زديم * بران راى پيشينه باز آمديم
كنون راى و گفتارها شد ببن * گشادم در گنجهاى كهن
بقسطنّيه در فراوان سپاه * ندارم كه دارند كشور نگاه
سخنها ز هر گونه آراستيم * ز هر كشورى لشكرى خواستيم
يكايك چو آيند هم در زمان * فرستيم نزديك تو بىگمان
همه مولش و راى چندين زدن * برين نيشتر كام شير آژدن
از ان بُد كه كردارهاى كهن * همى ياد كرد آنك داند سخن
كه هنگام شاپور شاه اردشير * دل مرد برنا شد از رنج سير
ز بس غارت و كشتن و تاختن * به بيداد بر كينها ساختن
كزو بگذرى هرمز و كىقباد * كه از داد يزدان نكردند ياد
نياى تو آن شاه نوشين روان * كه از داد او پير سر شد جوان
همه روم ازو شد سراسر خراب * چنانچون كه ايران ز افراسياب
ازين مرز ما سى و نه شارستان * از ايرانيان شد همه خارستان
ز خون سران دشت شد آبگير * زن و كودكانشان ببردند اسير
اگر مرد رومى بدل كين گرفت * نبايد كه آيد ترا آن شگفت
خود آزردنى نيست در دين ما * مبادا بدى كردن آيين ما
نديديم چيزى به از راستى * همان دورى از كژّى و كاستى
ستمديدگان را همه خواندم * وزين در فراوان سخن راندم
بافسون دل مردمان پاك شد * همه زهر گيرنده ترياك شد
بدان بر نهادم كزين در سخن * نگويد كس از روزگار كهن
به چيزى كه گويى تو فرمان كنم * روان را به پيمان گروگان كنم
شما را زبان داد بايد همان * كه بر ما نباشد كسى بد گمان
بگويى كه تا من بوم شهريار * نگيرم چنين رنجها سست و خوار
نخواهم من از روميان باژ نيز * نه بفروشم اين رنجها را به چيز
دگر هرچ داريد زان مرز و بوم * از ايران كسى نسپرد مرز و روم