تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1196

مساهمون:

ص١١٩٦
به دو گفت بهرام كين خود مگوى * كه از شاه گيرد سپاه آبروى
همه سر بسر بندگان وييم * دهنده‌ست و خواهندگان وييم
چنين يافت پاسخ ز ايرانيان * كه ما خود نبنديم زين پس ميان
بايران كس او را نخوانيم شاه * نه بهرام را پهلوان سپاه
بگفتند و ز پيش بيرون شدند * ز كاخ همايون بهامون شدند
سپهبد سپه را همى داد پند * همى داشت با پند لب را ببند

[ اندر ديدن بهرام چوبينه ، بخت خود را ]

چنين تا دو هفته برين برگذشت * سپهبد ز ايوان بيامد بدشت
يكى بيشه پيش آمدش پر درخت * سزاوار ميخوارهء نيكبخت
يكى گور ديد اندر ان مرغزار * كزان خوبتر كس نبيند نگار
پس اندر همى راند بهرام نرم * برو بارگى را نكرد ايچ گرم
بدان بيشه در جاى نخچير گاه * بپيش اندر آمد يكى تنگ راه
ز تنگى چو گور ژيان برگذشت * بيابان پديد آمد و راغ و دشت
گرازنده بهرام و تازنده گور * ز گرماى آن دشت تفسيده هور
ازان دشت بهرام يل بنگريد * يكى كاخ پر مايه آمد پديد
بران كاخ بنهاد بهرام روى * همان گور پيش اندرون راه جوى
همى راند تا پيش آن كاخ اسب * پس گور پيش او بود ايزد گشسب
عنان تگاور به دو داد و گفت * كه با تو هميشه خرد باد جفت
پياده ز دهليز كاخ اندرون * همى رفت بهرام بىرهنمون
زمانى بدر بود ايزد گشسب * گرفته بدست آن گرانمايه اسب
يلان سينه آمد پس او دوان * بر اسب تگاور ببسته ميان
به دو گفت ايزد گشسب دلير * كه اى پر هنر نامبردار شير
ببين تا كجا رفت سالار ما * سپهبد يل نامبردار ما
يلان سينه در كاخ بنهاد روى * دلى پر ز انديشه سالار جوى
يكى طاق و ايوان فرخنده ديد * كزان سان بايران نه ديد و شنيد
نهاده بايوان او تخت زر * نشانده بهر پايه‌اى در گهر
بران تخت فرشى ز ديباى روم * همه پيكرش گوهر و زرّ بوم
نشسته بروبر زنى تاج دار * به بالا چو سرو و برخ چون بهار
بر تخت زرين يكى زيرگاه * نشسته برو پهلوان سپاه
فراوان پرستنده بر گرد تخت * بتان پرى روى بيدار بخت
چو آن زن يلان سينه را ديد گفت * پرستنده‌اى را كه اى خوب جفت
برو تيز و آن شير دل را بگوى * كه ايدر ترا آمدن نيست روى
همى باش نزديك ياران خويش * هم اكنون بيايدت بهرام پيش
بدين سان پيامش ز بهرام ده * دلش را به برگشتن آرام ده
همانگه پرستنده‌گان را به راه * ز ايوان بر افگند نزد سپاه
كه تا اسب گردان به آخر برند * پر آگند زينها همه بشمرند
در باغ بگشاد پاليزبان * بفرمان آن تازه رخ ميزبان
بيامد يكى مرد مهتر پرست * بباغ از پى و واژ و برسم بدست
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1196 | حكيم أبو القاسم الفردوسي