اگر نيز بهرام پور گشسب * بران خاك درگاه بگذارد اسب
ز بهرام مه مغز بادامه پوست * نه آن كم بها را كه بهرام ازوست
سپهبد چو گفتار ايشان شنيد * دل لشكر از تاجور خسته ديد
بلشكر چنين گفت پس پهلوان * كه بيدار باشيد و روشن روان
كه خرّاد برزين بر شهريار * سخنهاى پوشيده كرد آشكار
كنون يك بيك چارهء جان كنيد * همه با من امروز پيمان كنيد
مگر كس فرستم ز لشكر به راه * كه دارند ما را ز لشكر نگاه
و گر نه مرا روز برگشته گير * سپه را يكايك همه كشته گير
بگفت اين و خودساز ديگر گرفت * نگه كن كنون تا بمانى شگفت
پراگند برگرد كشور سوار * بدان تا مگر نامهء شهريار
بيايد بنزديك ايرانيان * ببندند پيكار و كين را ميان
برين نيز بگذشت يك روزگار * نخواندند كس نامهء شهريار
[ سگالش نمودن بهرام با سرداران از پادشاهى خود و پند دادن او را گرديه خواهر خويش ]
ازان پس گرانمايگان را بخواند * بسى رازها پيش ايشان براند
چو همدان گشسب و دبير بزرگ * يلان سينه آن نامدار سترگ
چو بهرام گرد آن سياوش نژاد * چو پيدا گشسب آن خردمند و راد
همى راى زد با چنين مهتران * كه بودند شيران كنداوران
چنين گفت پس پهلوان سپاه * بدان لشكر تيز گم كرده راه
كه اى نامداران گردن فراز * براى شما هر كسى را نياز
ز ما مهتر آزرده شد بىگناه * چنين سر بپيچيد ز آيين و راه
چه سازيد و درمان اين كار چيست * نبايد كه بر خسته بايد گريست
هر آن كس كه پوشيد درد از پزشك * ز مژگان فرو ريخت خونين سرشك
ز دانندگان گر بپوشيم راز * شود كار آسان بما بر دراز
كنون دردمنديم اندر جهان * بداننده گوييم يك سر نهان
برفتيم ز ايران چنين كينه خواه * بدين مايه لشكر بفرمان شاه
ازين بيش لشكر نبيند كسى * و گر چند ماند بگيتى بسى
چو پرمودهء گرد با ساده شاه * اگر سوى ايران كشيدى سپاه
نيرزيد ايران بيك مهره موم * و زان پس همى داشت آهنگ روم
بپرموده و ساوه شاه آن رسيد * كه كس در جهان آن شگفتى نديد
اگر چه فراوان كشيديم رنج * نه رويشان پيل مانديم زان پس نه گنج
بنوّى يكى گنج بنهاد شاه * توانگر شد آشفته شد بر سپاه
كنون چارهء دام او چون كنيم * كه آسان سر از بند بيرون كنيم
شهنشاه را كارها ساختست * وزين چاره بىرنج پرداختست
شما هر يكى چارهء جان كنيد * بدين خستگى تا چه درمان كنيد
من از راز پردخته كردم دلم * ز تيمار جان را همى بگسلم
پس پردهء نامور پهلوان * يكى خواهرش بود روشن روان
خردمند را گرديه نام بود * دلارام و انجام بهرام بود
چو از پرده گفت برادر شنيد * بر آشفت و ز كين دلش بر دميد