تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1154

مساهمون:

ص١١٥٤
كه چندين بگفتار بشتافتم * ز پرسنده پاسخ فزون يافتم
جهاندار آموزگار تو باد * خرد جوشن و بخت يار تو باد
كنون هرچ دانم بپرسم ز داد * تو پاسخ گزار آنچ آيدت ياد
ز فرزند كو بر پدر ارجمند * كدامست شايسته و بىگزند
ببخشايش دل سزاوار كيست * كه بر درد او بر ببايد گريست
ز كردار نيكى پشيمان كراست * كه دل بر پشيمانى او گواست
سزا كيست كو را نكوهش كنيم * ز كردار او چون پژوهش كنيم
ز گيتى كجا بهتر آيد گريز * كه خيزد از آرام او رستخيز
بدين روزگار از چه باشيم شاد * گذشته چه بهتر كه گيريم ياد
زمانه كه او را ببايد ستود * كدامست و ما از چه داريم سود
گرانمايه‌تر كيست از دوستان * كز آواز او دل شود بوستان
كرا بيشتر دوست اندر جهان * كه يابد به دو آشكار و نهان
همان نيز دشمن كرا بيشتر * كه باشد بروبر بد انديش‌تر
سزاوار آرام بودن كجاست * كه دارد جهاندار ازو پشت راست
ز گيتى زيانكارتر كار چيست * كه بر كردهء خود ببايد گريست
ز چيزى كه مردم همى پرورد * چه چيزست كان زودتر بگذرد
ستمكاره كش نزد او شرم نيست * كدامست كش مهر و آزار نيست
تباهى بگيتى ز گفتار كيست * دل دوستان را پر آزار كيست
چه چيزست كان ننگ پيش آورد * همان بد ز گفتار خويش آورد
بيك روز تا شب بر آمد ز كوه * ز گفتار دانا نيامد ستوه
چو هنگام شمع آمد از تيرگى * سر مهتران تيره از خيرگى
ز گفتار ايشان غمى گشت شاه * همى كرد خاموش بپاسخ نگاه
گرانمايه هرمزد بر پاى خاست * يكى آفرين كرد بر شاه راست
كه از شاه گيتى مبادا تهى * همى باد بر تخت شاهنشهى
مبادا كه بىتو ببينيم تاج * گر آيين شاهى و گر تخت عاج
بپوزش جهان پيش تو خاك باد * گزند ترا چرخ ترياك باد
سخن هرچ او گفت پاسخ دهم * بدين آرزو راى فرخ نهم
ز فرزند پرسيد دانا سخن * وزو بايدم پاسخ افگند بن
به فرزند باشد پدر شاد دل * ز غمها به دو دارد آزاد دل
اگر مهربان باشد او بر پدر * بنيكى گراينده و دادگر
دگر آنك بر جاى بخشايشست * برو چشم را جاى پالايشست
بزرگى كه بختش پراگنده گشت * بپيش يكى ناسزا بنده گشت
ز كار وى ار خون خروشى رواست * كه ناپارسايى برو پادشاست
دگر هرك با مردم ناسپاس * كند نيكويى ماند اندر هراس
هر آن كس كه نيكى فرامش كند * خرد را بكوشد كه بيهش كند
دگر گفت از آرام راه گريز * گرفتن كجا خوبتر از ستيز
بشهرى كه بيداد شد پادشا * ندارد خردمند بودن روا