تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1157

مساهمون:

ص١١٥٧
هر آن كس كه باشد ترا زير دست * مفرماى در بىنوايى نشست
بزرگان و آزادگان را به شهر * ز داد تو بايد كه يابند بهر
ز نيكى فرومايه را دور دار * ببيدادگر مرد مگذار كار
همه گوش و دل سوى درويش دار * همه كار او چون غم خويش دار
ور ايدونك دشمن شود دوستدار * تو در بوستان تخم نيكى به كار
چو از خويشتن نامور داد داد * جهان گشت ازو شاد و او از تو شاد
بر ارزانيان گنج بسته مدار * ببخشاى بر مرد پرهيز كار
كه گر پند ما را شوى كاربند * هميشه بماند كلاهت بلند
كه نيكى دهش نيك خواه تو باد * همه نيكى اندر پناه تو باد
مبادت فراموش گفتار من * اگر دور مانى ز ديدار من
سرت سبز باد و دلت شادمان * تنت پاك و دور از بد بدگمان
هميشه خرد پاسبان تو باد * همه نيكى اندر گمان تو باد
چو من بگذرم زين جهان فراخ * برآورد بايد يكى خوب كاخ
بجايى كزو دور باشد گذر * نپرّد به دو كركس تيز پر
درى دور بر چرخ ايوان بلند * به بالا بر آورده چون ده كمند
نبشته برو بارگاه مرا * بزرگى و گنج و سپاه مرا
فراوان ز هر گونه افگندنى * هم از رنگ و بوى و پراگندنى
بكافور تن را توانگر كنيد * ز مشك از بر ترگم افسر كنيد
ز ديباى زربفت پر مايه پنج * بياريد ناكار ديده ز گنج
بپوشيد بر ما برسم كيان * بر آيين نيكان ما در ميان
بسازيد هم زين نشان تخت عاج * بر آويخته از بر عاج تاج
همان هرچه زرّين به پيش اندرست * اگر طاس و جامست اگر گوهرست
گلاب و مى و زعفران جام بيست * ز مشك و ز كافور و عنبر دويست
نهاده ز دست چپ و دست راست * ز فرمان فزونى نبايد نه كاست
ز خون كرد بايد تهيگاه خشك * به دو اندر افگنده كافور و مشك
ازان پس بر آريد در گاه را * نبايد كه بيند كسى شاه را
چو زين گونه بد كار آن بارگاه * نيابد بر ما كسى نيز راه
ز فرزند و ز دودهء ارجمند * كسى كش ز مرگ من آيد گزند
بياسايد از بزم و شادى دو ماه * كه اين باشد آيين پس از مرگ شاه
سزد گر هر آن كو بود پارسا * بگريد برين نامور پادشا
ز فرمان هرمزد بر مگذريد * دم خويش بىرأى او مشمريد
فراوان بران نامه هر كس گريست * پس از عهد يك سال ديگر بزيست
برفت و بماند اين سخن يادگار * تو اين يادگارش بزنهار دار
كنون زين سپس تاج هرمزد شاه * بيارايم و بر نشانم بگاه