تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1107

مساهمون:

ص١١٠٧
كه او دست چپ را نداند ز راست * ز بخشش فزونى نداند نه كاست
يكى گردش آسمان بلند * ستاره بگويد كه چونست و چند
فلك رهنمونش به سختى بود * همه بهر او شوربختى بود
گرانتر چه دانى به دو گفت شاه * چنين داد پاسخ كه سنگ گناه
بپرسيد كز برترى كارها * ز گفتارها هم ز كردارها
كدامست با ننگ و با سرزنش * كه باشد ورا هر كسى بدكنش
چنين داد پاسخ كه زفتى ز شاه * ستيهيدن مردم بىگناه
توانگر كه تنگى كند در خورش * دريغ آيدش پوشش و پرورش
زنانى كه ايشان ندارند شرم * به گفتن ندارند آواز نرم
همان نيك مردان كه تندى كنند * و گر تنگ دستان بلندى كنند
دروغ آنك بىرنگ و زشتست و خوار * چه بر نابكار و چه بر شهريار
بگيتى ز نيكى چه چيزست گفت * كه هم آشكارست و هم در نهفت
كزو مرد داننده جوشن كند * روان را بدان چيز روشن كند
چنين داد پاسخ كه كوشان بدين * بگيتى نيابد جز از آفرين
دگر آنك دارد ز يزدان سپاس * بود دانشى مرد نيكى شناس
به دو گفت كسرى كه كرده چه به * چه ناكرده از شاه و ز مرد مه
چه بهتر كزو بازداريم چنگ * گرفته چه بهتر ز بهر درنگ
چه بهتر ز فرمودن و داشتن * وگر مرد را خوار بگذاشتن
بپاسخ نگه داشتن گفت خشم * كه از بىگناهان بخوابند چشم
دگر آنك بيدار دارى روان * بكوشى تو در كارها تا توان
فروهشته كين بر گرفته اميد * بتابد روان زو بكردار شيد
ز كار بزه چند يا بى مزه * بيفگن مزه دور باش از بزه
سپاس از خداوند خورشيد و ماه * كه رستم ز بوزرجمهر و ز شاه
چو اين كار دلگيرت آمد ببن * ز شطرنج بايد كه رانى سخن

داستان در نهادن شطرنج

[ اندر فرستادن راى هند ، شطرنج نزد نوشين روان ]

چنين گفت موبد كه يك روز شاه * بديباى رومى بياراست گاه
بياويخت تاج از بر تخت عاج * همه جاى عاج و همه جاى تاج
همه كاخ پر موبد و مرزبان * ز بلخ و ز بامين و ز كرزبان
چنين آگهى يافت شاه جهان * ز گفتار بيدار كار آگهان
كه آمد فرستادهء شاه هند * ابا پيل و چتر و سواران سند
شتروار بارست با او هزار * همى راه جويد بر شهريار
همانگونه چو بشنيد بيدار شاه * پذيره فرستاد چندى سپاه
چو آمد بر شهريار بزرگ * فرستادهء نامدار و سترگ
برسم بزرگان نيايش گرفت * جهان آفرين را ستايش گرفت
گهر كرد بسيار پيشش نثار * يكى چتر و ده پيل با گوشوار
بياراسته چتر هندى بزر * به دو بافته چند گونه گهر
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1107 | حكيم أبو القاسم الفردوسي