تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1105

مساهمون:

ص١١٠٥
چنين داد پاسخ كه آباد جاى * ز داد جهاندار باشد بپاى
بپرسيد كسرى كه بيدارتر * پسنديده‌تر مرد و هشيارتر
بگيتى كدامست با من بگوى * كه بفزايد از دانشى آبروى
چنين داد پاسخ كه داناى پير * كه با آزمايش بود يادگير
به دو گفت كسرى كه رامش كراست * كه دارد بشادى همى پشت راست
چنين داد پاسخ كه هر كو ز بيم * بود ايمن و باشدش زرّ و سيم
به دو گفت ما را ستايش بچيست * بنزديك هر كس پسنديده كيست
چنين داد پاسخ كه او را نياز * بپوشد همى رشك با ننگ و آز
همان رشك و كينش نباشد نهان * پسنديده او باشد اندر جهان
ز مرد شكيبا بپرسيد شاه * كه از صبر دارد بسر بر كلاه
^ CENTER
چنين گفت كان كس كه نوميد گشت * دل تيره رايش چو خورشيد گشت
دگر آنك روزش ببايد شمرد * به كار بزرگ اندرون دست برد
به دو گفت غم در دل كيست بيش * كز اندوه سير آيد از جان خويش
چنين داد پاسخ كه آن كو ز تخت * بيفتاد و نوميد گردد ز بخت
بپرسيد ازو شهريار بلند * كه از ما كه دارد دلى دردمند
چنين گفت كان كو خردمند نيست * توانگر كش از بخت فرزند نيست
بپرسيد شاه از دل مستند * نشسته بگرم اندرون بىگزند
به دو گفت با دانشى پارسا * كه گردد برو ابلهى پادشا
بپرسيد نوميدتر كس كدام * كه دارد توانايى و نيك نام
چنين گفت كان كو ز كار بزرگ * بيفتد بماند نژند و سترگ
بپرسيد ازو شاه نوشين روان * كه اى مرد دانا و روشن روان
كه دانى كه بىنام و آرايشست * كه او از در مهر و بخشايشست
به دو گفت مرد فراوان گناه * گنهكار درويش و بىدستگاه
بپرسيد و گفتش كه برگوى راست * كه تا از گذشته پشيمان كراست
چنين داد پاسخ كه آن تيره ترگ * كه بر سر نهد پادشا روز مرگ
پشيمان شود دل كند پر هراس * كه جانش بيزدان بود ناسپاس
و ديگر كه كردار داد بسى * بنزديك آن ناسپاسان كسى
بپرسيد و گفت اى خرد يافته * هنرها يك اندر دگر بافته
چه دانى كزو تن بود سودمند * همان بر دل هر كسى ارجمند
چنين داد پاسخ كه ناتندرست * كه دل را جز از شادمانى نجست
چو از درد روزى بسستى بود * همه آرزو تندرستى بود
بپرسيد و گفتش كه از آرزوى * چه بيشست پيدا كن اى نيكخوى
به دو گفت چون سرفرازى بود * همه آرزو بىنيازى بود
چو از بىنيازى بود تندرست * نبايد جز از كام دل چيز جست
از ان پس چنين گفت با رهنمون * كه بر دل چه انديشه آيد فزون
چنين داد پاسخ كه اين را سه روى * بسازد خردمند با راه جوى
يكى آنك انديشد از روز بد * مگر بىگنه بر تنش بد رسد
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1105 | حكيم أبو القاسم الفردوسي