بدان كه اين معنا ممكن است كه نسبت به غير نسب پيغمبر صلى الله عليه و آله باشد ، تا آن كه با احاديثى كه دالّ بر آن است كه نسب آن حضرت منقطع نمىشود و نفع مىدهد تنافى نداشته باشد .
و منظور در اين مقام بيان شدّت اهوال آن روز باشد ، يا آن كه مقصود از اين كلام آن باشد كه كسى كه عاصى درگاه الهى باشد و عصيان او به مرتبهء اعلا رسيده باشد ، مثل شرك به خدا ، و عدم اقرار به رسالت حضرت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و ائمّهء معصومين عليهم السلام ، قرابت نسب اگرچه شريف قرشى باشد مفيد نيست .
و ائمّهء معصومين عليهم السلام در مقام تضرّع و ابتهال و عجر و انكسار خود به جناب عزيز جبّار اين نحو تضرّعات مىنمايند ، و مانند اين نحو سخنان مىگويند ، چنان چه در صحيفهء كامله و غير آن از ادعيهء مأثوره واقع است .
و يا منظور آن باشد كه هيچ نسبتى ميان اهل بهشت و اهل دوزخ نباشد ، چه اهل دوزخ معاقب باشند و اهل بهشت مثاب ، و نپرسند يك ديگر را از حال خود به جهت مشغولى هر يك به حال خود ، و اين پيش از محاسبه باشد ، امّا بعد از محاسبه از حال يك ديگر سؤال كنند ؛ لقوله تعالى
( وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ يَتَساءَلُونَ )
« 1 » .
پس هر كه گران باشد ترازوىهاى كردار او به ايمان و اعمال صالحه ، پس آن گروه ايشاناند رستگاران از دركات دوزخ ، ورسندگان به درجات بهشت .
و يا معنا آن است كه كسانى را كه عقايد و اعمال صالحه باشد كه آن را نزد خداى تعالى وزنى و قدرى باشد ، پس ايشان فايزانند و رستگاران ، و رسيدگان به روضهء رضوان ، و هر كه سبك باشد ترازوهاى كردار او به جهت آن كه عمل صالح نكرده باشد ، چون مشركان و منافقان ، يا او را عقيده و عمل خوب نباشد كه او را وزنى بود و به حيّز قبول رسد نزد خداى تعالى ، پس آن گروه آناناند كه
هامش
( 1 ) سورهء صافّات : 27 .