خواهى سوخت مرا به آتش اى نهايت آرزوهاى همهء آرزومندان ، پس كجاست اميد من ، پس كجاست ترس من ، يعنى : حاشا از وفور كرم و سعت مغفرت تو كه چنين شود كه قطع رجاء من شده مأيوس از روح ، و مقنوط از رحمت تو گردم ، و چون رحم بر خوف من بكنى بايد در نهايت قلق و اضطراب باشم از خوف مثمر نبودن خوف خود « تعاليت عن ذلك علوّاً كبيراً » .
بعد از آن افتاد بر زمين بى هوش ، پس پيش و نزديك شدم به او ، پس بود او حضرت امام زين العابدين على بن الحسين عليهما السلام .
پس برداشتم سر مبارك او را و در دامن خود گذاشتم و گريستم ، پس ريخت قطرهاى از قطرهاى اشگ من بر رخسار مبارك آن حضرت ، پس گشود هر دو چشم خود را و فرمود : كيست اين كه هجوم مىآورد بر ما ؟ گفتم : بندهء تو اصمعى است كه اين گستاخى نموده است ، اى سيد من چيست اين گريه و جزع و خوف و حال آن كه تو از آل بيت نبوّت و معدن رسالتى ، آيا نيست كه فرموده است خداى تبارك و تعالى در شأن شما به تحقيق كه اراده دارد خداى تبارك و تعالى بر طرف كند از شما اهل بيت نبوّت گناه را و پاك كند شما را از گناه پاك كردنى .
پس فرمود : هيهات هيهات اى اصمعى به تحقيق خداى تبارك و تعالى خلق كرده است بهشت را از براى كسى كه اطاعت او كند اگرچه بندهء حبشى باشد ، و خلق كرده است نار را از براى كسى كه عاصى درگاه او باشد اگرچه شريف قرشى باشد ، آيا نيست كه خداى تعالى مىفرمايد : هرگاه دميده شود در صور ، و مراد از نفخه در اينجا نفخهاى است كه به آن زنده شوند و قيامت به آن قائم شود ، پس نسبها نباشد ميان ايشان در آن روز ، يعنى : علاقهء نسب نفع ندهد ، يعنى : هيچ خويشى بر خويشى رحم نكند ، جهت آن كه به خود مشغول باشد و به خود درمانده ، كه
( يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ )
تا آخر .