عبداً حبشياً ، و خلق النار لمن عصاه ولو كان شريفاً « 1 » قرشياً ، أليس اللَّه يقول :
( فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ * فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ * وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ فَأُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فِي جَهَنَّمَ خالِدُونَ )
« 2 » .
يعنى : گفت اصمعي : در وقتى از اوقات شبى كه طواف مىكردم دور خانهء كعبه ، در آن هنگام ديدم جوانى كه چسبيده بود به پردههاى كعبه و مىگفت : اى كسى كه اجابت مىكنى دعاى مضطرّين را در تاريكيها ، اى گشاينده و بر طرف كنندهء بديها وبلاها با بيماريها ، بتحقيق كه خوابيدهاند گروه حاجيان در خانهء كعبه و بيدار شدهاند ، و توئى زنده به حيات ابدى قائم به حفظ و تدبير مخلوقات ، و يا پاينده بر وجه دوام و بقاء در ذات و صفات ، كه خواب بر تو روا نبوده است هرگز .
مىخوانم تو را اى پروردگار در حالت حزن ، و در حالت سرگشتگى و حيرت ، و در حالت اضطراب ، پس رحم كن گريه و زارى مرا به حقّ خانه و حرم ، اگر جود تو را اميد نداشته باشند بى خردان و صاحبان و بال و اوزار ، پس كيست كه به بخشد به كرم بر عاصيان زار .
پس شروع كرد بعد از اين مناجات و راز و فرمود : اى آن كه توئى مقصود در هر حاجتى ، شكوه مىكنم به سوى تو درد خود را ، پس رحم كن به شكايت و نظر رحمت بر من افكن ، اى اميد من توئى كه بر طرف مىكنى غم و اندوه مرا ، پس به بخش به من گناهان مرا ، و قضا كن حاجت مرا ، آمدهام به سوى تو با اعمال زشت بد ، و نيست در ميان خلايق بندهاى كه گناه كرده باشد مثل گناه من ، آيا
هامش
( 1 ) در مستطرف : حرّاً .
( 2 ) المستطرف في كلّ فنّ مستظرف 1 : 407 - 408 .