مرتكب حلّ آن شدهاند .
چنان چه سيد العلماء والمحقّقين ثالث المعلّمين مير محمّدباقر الشهير بداماد الحسيني جدّ امجد داعى قدّس سرّه در كتاب ايقاظات كه در باب قضا و قدر تأليف نموده حلّ اين حديث را به عبارتى نموده ، كه ملخّص آن اين است كه : در افعال عباد جبر به نحوى كه اشاعره قائلاند نيست ، به اين معنا كه اختيارى با ايشان نباشد ، حضرت حق سبحانه و تعالى اين امور را بى اختيار و بى واسطهء عباد به قدرت كاملهء خود بر دست ايشان جارى سازد ، و تفويض كه جميع اسباب فعل عباد با عباد باشد ، و به هيچ وجه قادر حقيقى را دخل نباشد ، چنان چه مذهب اكثر معتزله است ايضاً نيست ، بلكه حق و صواب امر ميان دو امر است كه علل و اسباب اوّل با حضرت قادر بى مثال عزّ شأنه است ، و او مسبّب الأسباب ، و منشأ علل سابقه و مبدأ المبادى است ، و آنچه به ارادهء عباد صادر مىشود فعل عباد است .
پس جبر نيست كه عباد در افعال خود مجبور باشند ، و هيچ نحو اختيارى با ايشان نباشد ، و تفويض نيست كه جميع با ايشان باشد ، و حضرت حق سبحانه و تعالى را در افعال عباد دخلى نباشد ، بلكه مبدأ اسباب با خداى تعالى است ، و آنچه از ارادهء عباد بفعل آيد فعل ايشان است .
پس اين است واسطه و امر بين امرين ، چنان چه نهال تاك را به قدرت كامله از دل خاك نشو و نما نموده و ثمره داد كه بعنوان حلال عباد منتفع شوند ، و قوّهء فعليهء امور خير به آن بالذات وشر بالعرض كرامت فرمود ، و سبب مبادى بعيدهء او گشت ، پس اگر عباد در اسباب اخيره كه به ارادهء ايشان متعلّق است منشأ انتزاع و اخراج خمر از او شوند ، و ارادهء خود به شرب او مشغول گردند ، در اين امر بلا شك مجبور نيستند ، چنان چه در كلام الهى عزّ سلطانه اين معنا عزّ صدور يافته
فضائل السادات يا برترى خاندان رسالت و امامت ( فارسى ) — صفحة 369
مساهمون: السيد مهدي الرجائي
ص٣٦٩