يعنى : مروى است از حمزه و محمّد پسران حمران كه گفتند : ما هر دو نزد امام جعفر صادق عليه السلام بوديم با جماعتى از بزرگان دوستان آن حضرت ، و در ميان ما بود حمران بن اعين ، پس مخصوص ساخت - و بنا بر نسخهاى « حضّنا » به حاء مهمله و ضاد معجمه ترغيب فرمود - و رتبه داد ما همه را آن حضرت عليه السلام در مرتبهء سخن گفتن .
و اظهر آن است كه « فخضنا » به خاء و ضاد معجمتين با تخفيف باشد از خوض به معنى فرو رفتن ، يعنى : فرو رفتيم ما در مناظره و مباحثه و حمران ساكت بود .
پس گفت مر حمران را ابو عبداللَّه عليه السلام : چيست تو را كه تكلّم نمىكنى اى حمران .
گفت : اى سيد من لازم كردهام بعنوان قسم بر نفس خود كه حرف نزنم در مجلسى كه تو در آن مجلس بوده باشى .
پس فرمود حضرت امام جعفر صادق عليه السلام : به تحقيق كه اذن دادم تو را در تكلّم سخن گفتن و متكلّم شو .
پس گفت حمران : شهادت مىدهم اين را كه نيست خدائى مگر خداى واحد يگانه كه نيست از براى او شريكى ، نگرفت زنى و نه فرزندى ، بيرون است از دو حدّ ، حدّ تعطيل كه هيج صفتى از براى او اثبات نكنند ، و از حدّ تشبيه يعنى از مشابهت بودن صفات مخلوقين ، و به درستى كه حقّ قول بين القولين است لا جبر و لا تفويض .
و اين كلام حمران موافق حديث شريف حضرت ابى عبداللَّه عليه السلام است « لا جبر ولا تفويض لكن أمر بين الأمرين » « 1 » و اكثر علما و محقّقين در كتب خود
هامش
( 1 ) اصول كافى 1 : 160 ح 13 .