چهارم : ايشان را رسد منع فرزند از رفتن به نماز جماعت ، به شرط آن كه در رفتن به جماعت مشقّتى باشد ايشان را ، از اين جهت كه بر فرزند ترسند كه در ظلمت و تاريكى شب برود و به او ضرر رسد و مانند آن ، مخفى نماند كه اين حكم با اصول و قواعد ظاهراً مطابقت ندارد ، بلكه بدون مشقّت نيز منع او مىتوانند نمود مگر در نماز جماعت واجبه .
پنجم : چون فرزند خواهد به جهاد رود پدر و مادر او را منع توانند نمود اگر امام عليه السلام امر به جهاد او ننموده باشد . در خبر است كه شخصى نزد حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله آمد و گفت : يا رسول اللَّه شرط مىكنم كه با تو مهاجرت نمايم ، و از جهاد كفّار تخلّف نورزم ، آن حضرت فرمود : هل من والديك أحد ؟ آيا هست از پدر و مادر تو يكى ؟ گفت : هر دو هستند ، فرمود : كه أفتبتغي الأجر من اللَّه ؟ آيا مىخواهى اجر و مزد را در اين امر از حق تعالى ؟ گفت : بلي يا رسول اللَّه ، آن حضرت فرمود : فارجع إلى والديك فأحسن صحبتهما « 1 » . باز گرد به طرف پدر و مادر خود و نيك مصاحبت با ايشان بجاى آور كه اين نسبت به حال تو اولى است از جهاد كفّار .
ششم : ابوين را رسد منع فرزند از مشغولى به واجبات كفائيه چون ديگرى به آن واجبات قيام و اقدام نمايد ، و مراد به واجب كفائى واجبى است كه چون بعضى از مردم به آن قيام و اقدام نمايند ، يا ظنّ آن باشد كه آن را بجا آورند از ذمّت باقى ساقط شود ، مثل كفن كردن و نماز بر مرده گذاردن ، و امر به معروف و نهى از منكر نمودن بر قولى .
هفتم : خلاف است ميان فقها در اين كه چون فرزند مشغول به نماز سنّت باشد ، و پدر و مادر او را طلبند ، جايز است او را قطع نماز يا واجب است اتمام ؟ و در اين مسأله اشكالى واقع است از اين جهت كه قطع نماز جايز نيست ، بنا بر
هامش
( 1 ) بحار الأنوار 74 : 37 .