آن را بگشايد و باطل سازد « 1 » .
و در بعضى اخبار وارد است كه : حقّ پدر و مادر در حيات آن است كه آواز بر ايشان بلند نكنند ، و مخالفت نورزند ، و شفقت و مرحمت با ايشان تا زنده باشند بجا آورند ، و چون وفات يابند ايشان را دعاى خير كنند ، و در محبّت و خدمت دوستان ايشان ثابت قدم باشند .
چنان چه در حديث واقع است كه : إنّ من أبرّ البرّ أن يصل الرجل أهل ودّ أبيه « 2 » . به درستى كه از نيكترين نيكىها آن است كه نيكى كند مرد با جماعت دوستان پدرش .
و سنّت است بر فرزندان خيرات و صدقه به جهت پدر و مادر بعد از وفات ايشان ، و نماز هديه كردن و ثواب آن را به روح ايشان بخشيدن .
و در خبر است كه شخصى نزد حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله از پدرش شكايت نمود كه اموال و جهات منفعت او را تصرّف مىكند ، آن حضرت فرمود : تا پدرش را حاضر ساختند ، و او پيرى بود تكيه بر عصائى نموده ، و آثار پيرى و عجز بغايت بر او ظاهر شده ، از او كيفيت شكايت پسر پرسيد ، جواب داد كه : اى رسول خدا پيشتر پسر من ضعيف بود و من قوى بودم ، و او درويش و فقير بود و من توانگر و مال دار بودم ، و در آن حال مال از او دريغ نداشتهام ، و او را از مال خود منع ننمودم ، در اين وقت من ضعيفم و او قوى است ، و من فقيرم و او غنى است ، و مال خود بر من بخل مىكند .
راوى گويد كه : چون حضرت رسول صلى الله عليه و آله اين مضمون را از آن پير شنيد بگريست فرمود كه : هيچ سنگى و كلوخى نشنود اين حكايت را الّا آن كه گريه كند بر عجز و احتياج اين مرد پير .
هامش
( 1 ) بحار الأنوار 74 : 36 - 38 .
( 2 ) عوالى اللئالى 1 : 151 ح 107 .