تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل السادات يا برترى خاندان رسالت و امامت ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
زينب الكذّابة . يعنى : آن كذّابه از بيم قتل بر درازگوش سوار شده ، به آواز بلند مىگفت : اى مردمان بدانيد كه بتحقيق منم زينب كذّابه . راوى گويد : پس به خدا قسم كه چهرهء همه متغيّر شد ، و بعضى از دشمنان كه در آن مجلس حاضر بودند گفتند ، و به روايت ابن شهرآشوب از على بن مهزيار آن است كه على بن جهم گفت : اين امر را بر خودش تجربه بايد نمود ، و متوكّل را اين سخن پسنديده افتاد كه شايد سباع آن حضرت را ضايع نمايند ، و در اهلاك آن حضرت متّهم نباشد . گفت : يا اباالحسن چرا شما خود متصّدى اين امر نمىشويد ؟ آن حضرت فرمود : اختيار با تو است اگر خواهى مىروم ، متوكّل گفت : خوب است ، آن حضرت فرمود : إن شاء اللَّه خواهم رفت ، و نردبانى آوردند و در مسكن سباع را باز كردند شش عدد شير در آن مكان بود . و در روايت ابن شهر آشوب مذكور است كه : اين سباع را سه روز طعمه ندادند و گرسنه داشتند ، پس چون آن حضرت از آن نردبان به زير آمد و به شيران رسيد و نشست ، همهء آن شيرها به خدمت آن حضرت آمدند و پناه آوردند ، و دستهاى خود را كشيدند و سرهاى خود را در پاى آن حضرت گذاشتند ، و دمها يا گوشهاى خود را حركت مىدادند ، على اختلاف النسختين ، و حضرت دست بر هر يك از آنها مىكشيدند ، بعد از آن اشاره نمودند به دست خود شيران را كه به كنار روند همه به كنار رفتند ، و همه از حضرت كناره كرده در برابر آن حضرت ايستادند . وزير خليفه گفت : اين فعل موافق تدبير و مصلحت نبود كه منشأ مزيد اعتقاد و تصلّب شيعهء ايشان در مذهب تشيّع مىگردد ، و اين خبر مشهور مىشود ، خليفه بعد از استماع اين كلام معذرت از آن حضرت خواست و گفت : يا اباالحسن ما