مىباشند اينجا يعنى بنى هاشم ، پس مىگويند ايشان از براى ما و شما است همه .
پس مىگويم به ايشان كه : مرا خبر دهيد از حال رسول خدا صلى الله عليه و آله هرگاه شدّتى او را عارض مىشد كه را مخصوص به آن مىگردانيد ؟ آيا نه چنان بود كه ما را نه ديگران را مخصوص به آن شدّت مىساخت در وقتى كه مىخواست ملاعنه با نصاراى نجران كند ، دست على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام را گرفت ، و ايشان را در عرضهء نفرين در آورد يا غير را ؟ و در روز بدر اوّل كسى را كه به جنگ فرستاد آيا على عليه السلام و حمزه و عبيدة بن الحارث بودند يا نه ؟
و گفت آن حضرت كه : پس ابا كردند از اين كه اقرار نمايند از براى من به امر حق ، پس آيا شيرين را براى شما قرار داده و تلخ را مخصوص ما گردانيد . و اين ترجمه مجملًا سابق بر اين گذشت .
و قاضى زادهء كرهرود رحمه الله در رسالهء اعتقاديهء خود به اين عبارت ايراد نموده كه : اعتقاد بايد نمود كه چون مودّت اهل بيت رسالت به فرمودهء حق سبحانه و تعالى عوض اجر نبوّت حضرت رسالت است ، پس بايد هر كه را دغدغهء ايمان شود در محبّت اين زمرهء عظيمه كه مقرّبان درگاه و محرمان بارگاه الهاند ساعى باشد . و به اين معنى در كلام فرزدق ايمائى واقع است كه :
من معشر حبّهم دين وبغضهم كفر * وقربهم منجى ومعتصم
إن عدّ أهل التقى كانوا أئمّتهم * إو قيل من خير خلق اللَّه قيل هم « 1 »
پس اين معنا را بايد كه دقيقه نا مرعى نگذاشت ، و اين عطيهء عظما و موهبت كبرا را از مقامات مراحم الهى و مواد اصطناعات ربّانى دانست ، و به شكرانهء اين نعمت بىكران بر حسب طاقت قيام نمود .
هامش
( 1 ) ديوان فرزدق شاعر 2 : 293 - 294 .