الحديث بتمامه « 1 » .
در كافى مسطور است ، و هر چند قدرى از اين حديث در سند دوّم از باب اوّل سابقاً مذكور شده ، در اينجا نيز به قدر حاجت اكتفا نموديم ، يعنى : زيد بن على بن الحسين داخل شد به مجلس شريف حضرت امام محمّدباقر عليه السلام ، و با او بود نوشتهاى چند از اهل كوفه ، كه خوانده بودند او را در آن نوشتهها به سوى خود ، و خبر كرده بودند او را به جمعيت ايشان به جهت خروج ، و امر كرده بودند او را به خروج .
پس گفت مر زيد را حضرت امام محمّدباقر عليه السلام : اين نوشتهها ابتداءً نوشته شده از ايشان ، يعنى از اهل كوفه به سوى تو ، يا جواب چيزى است كه تو نوشتهاى به سوى ايشان وخواندهاى ايشان را به بيعت ؟
پس گفت : بلكه اين نوشتهها ابتدائى است از قوم از جهت معرفت ايشان به حقّ ما و به خويشى و قرابت ما به رسول اللَّه صلى الله عليه و آله ، و از جهت چيزى كه مىيابند در مصحف مجيد و كلام حميد از واجب بودن مودّت ما ، و فرض بودن طاعت ما بر خلايق ، و از براى چيزى كه ما گرفتار آنيم از عدم وسعت و تنگدستى در همه چيز ، و بلاها كه بر ما وارد مىشود .
پس فرمود مر او را ابوجعفر عليه السلام : به تحقيق كه طاعت و فرمان بردارى مردم ما اهل بيت را فرض كرده شده است از جانب خداى عزّوجلّ ، و طريقهاى است كه جارى ساخته است خداى تعالى آن را در اوّلين ، و همچنين جارى مىسازد آن را در آخرين ، و طاعت مفروضهاى از جانب خدا مخصوص يكى از ما خويشان رسول اللَّه صلى الله عليه و آله است كه اماميم و مودّت و دوستى از براى همهء اقارب آن حضرت است .
و مؤيّد اين قول در كتاب محاسن برقى واقع است به اين عبارت : عن حسن
هامش
( 1 ) اصول كافى 1 : 356 ح 16 .