بيشمار به شرف پاى بوس آن سرور مشرّف شد ، و عرض اخلاص خود نمود ، و سبب در بستن و تقصير خود سؤال كرد .
آن حضرت فرمود كه : به چه سبب در بر روى سيد ابوالحسن بستى ؟ گفت با حضرت : سيد ابوالحسن به شرب خمر مشغول بود ، حضرت فرمود كه : جزاى اعمال بد ايشان با ديگرى است ، شما را آن مرتبه نيست كه اين سلوك با ذريهء رسالت نمائيد ، اين نحو سلوك مكنيد بزّهمند و بيچاره مىشويد .
و صاحب كتاب مقامات النجاة در كتاب خود ايراد نموده كه : و من تتبّع أخلاق أميرالمؤمنين عليه السلام وأخلاق أولاده الكرام ، يظهر له أنّ لهم محبّة وميلًا إلى أقاربهم وإن لم يكونوا كما يريدون .
أحبّ القرب من سكّان نجد * وإن طابوا نفوساً بالبعاد
وأخلص في محبّتهم ضميري * وإن لم يعرفوا حقّ الوداد
وأنظرهم به غير الوصل حقّاً * وأسكنهم بسوداء الفؤاد
وابن حجر در صواعق محرقهء خود نقل نموده كه : عبداللَّه بن الحسن المثنّى بن الحسن بن على بن ابى طالب بسيار طفل بود ، و صغير السن نزد عمر بن عبدالعزيز داخل شد ، عمر بن عبدالعزيز او را در بر گرفت و تعظيم و توقير تمام نسبت به او به عمل آورد ، و قضاى حوائج او نمود ، و گفت : حضرت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله فرموده است كه : فاطمه پارهاى از جگر من است ، هر كه او را خوشحال كند مرا خوشحال كرده است . و من مىدانم كه حضرت فاطمه عليها السلام اگر در حيات مىبود خوشحال مىشد كه كسى نسبت به ذرّيهء او محبّت كند ، الحال نيز به جهت سرور قلب آن حضرت تعظيم عبداللَّه بن الحسن نمودم .
و گفت : نيست هيچ يك از بنى هاشم مگر آن كه او را قدرت شفاعت هست