از آن باز مىدارد .
و چون بعضى از آن ايام بگذشت حضرت امام رضا عليه السلام را اندك بيمارى روى داد ، و مردم به عيادت آن حضرت مىرفتند ، پس من على بن عبيداللَّه را ملاقات نموده او را گفتم : الحال وقت آن است كه آن حضرت را ملاقات نمائى .
آن گاه به خدمت آن حضرت آمد ، چون آن حضرت او را ديد لوازم محبّت و تعظيم بجا آوردند ، و على بن عبيداللَّه از اين معنا فرحناك شد فرحى عظيم .
بعد از آن على بن عبيداللَّه بيمار شد ، حضرت امام رضا عليه السلام او را عيادت فرمودند ، و من در خدمت آن حضرت بودم ، و آن حضرت آن قدر نشستند تا هر كه در آن خانه بود بيرون رفت ، و آن حضرت نيز بيرون آمد ، من نيز در خدمت آن حضرت بيرون آمدم ، خبر داد مرا كنيز من كه در خانهء على بن عبيداللَّه بود كه ، امّ سلمه زن على بن عبيداللَّه در پس پرده به حضرت امام رضا عليه السلام مىنگريست ، و چون آن حضرت بيرون رفت او از پرده بيرون آمده ، و روى خود را بر موضع جلوس آن حضرت نهاده آن را مىبوسيد ، و دست بر آنجا كشيده بر روى خود مىماليد .
پس من آن صورت را به خدمت حضرت امام رضا عليه السلام عرض كردم ، آن حضرت فرمودند كه : اى سليمان بدان كه على بن عبيداللَّه و زن و فرزندان او از اهل جنّتاند ، اى سليمان بدان كه اولاد على و فاطمه عليهما السلام هرگاه خداى تعالى اين امر را - يعنى : معرفت امامت اهل بيت را - به ايشان روزى گرداند ايشان چون ديگر مردم نخواهند بود « 1 » .
پس از مضمون حديث كافى و حديث كشى و غيرهما ، ظاهر شد كه هرگاه اولاد على بن ابى طالب و حضرت فاطمه عليهما السلام به مذهب حق ائمّهء اثناعشر باشند ، ايشان را عند اللَّه رتبهء ديگر به اعتبار اين نسبت خواهد بود ، و اين حديث
هامش
( 1 ) مجالس المؤمنين 1 : 496 - 497 .