پس حضرت امام موسى عليه السلام دو نحو جواب هارون الرشيد را فرمودند ، يكى آن كه با ولد صلب احدى ميراث نمىبرد ، وآيهاى كه با وجود ولد صلب به سبب مواخات ارث برده مىشود ، منسوخ شده است ، و ثانى آن كه اگر منظور از اين ارث به عنوان مواخات است ، پس موقوف بود اين ارث قبل از نسخ به مهاجرت ، و عبّاس مهاجرت از مكّه به مدينه ننموده « 1 » .
پس گفت هارون الرشيد : كه سؤال مىكنم از تو اى موسى آيا فتوا دادى به اين فتوا احدى را از اعداء مإ يا خبر كردهاى احدى را از فقهاء ما در اين مسأله به چيزى ؟
پس گفتم : بار خدايا فتوا ندادم و خبر نكردم و سؤال نكرد مرا از اين مسأله مگر اميرالمؤمنين كه هارون الرشيد باشد .
بعد از آن گفت : چرا تجويز كردهايد مر عامّه و خاصّه را بر اين كه نسبت دهند شما را به رسول خدا ، و بگويند مر شما را : اى فرزندان رسول خدا ، و شما فرزندان علىايد ، و به تحقيق كه مرد نسبت داده مىشود به پدرش ، و فاطمه نبوده است مگر ظرف شما ، و نبى جدّ شماست از جانب مادر شما ؟
پس گفتم : يا اميرالمؤمنين اگر رسول اللَّه صلى الله عليه و آله حيات ميافت و خواستگارى مىنمود صبيهء مكرّمهء تو را به جهت خود ، آيا قبول مىكردى به دادن صبيهء خود ؟
پس گفت بر سبيل تعجّب : سبحان اللَّه چون قبول نمىكردم ، بلكه فخر مىكردم بر عرب و عجم و قريش به اين وصلت .
حضرت امام موسى عليه السلام فرمودند كه : پس گفتم : ليكن آن حضرت
هامش
( 1 ) حاصل مدّعا آن است كه : عبّاس به هيچ وجه ولايت ارث پيغمبر نداشت ، نه به جهت قرابت ، و نه به جهت مواخات ؛ زيرا كه ولد صلب آن حضرت موجود بود در حين فوت آن حضرت ، وآيهء مواخات قبل از رحلت آن حضرت نسخ شده بود ، و اگر نسخ نمىشد موقوف بود ارث به عنوان مواخات به مهاجرت ، و عبّاس مهاجرت اختيار نكرد « منه » .