كاظم عليه السلام رنجيد ، و نزد هارون الرشيد به حجاز رفت ، و شكايت و غيبت آن حضرت نموده گفت : أتعلم أنّ في الأرض خليفتين ، آيا مىدانى كه در روى زمين دو خليفهاند كه خراج از براى ايشان مىآورند ، هارون كفت : أنا و من ؟ يكى منم ديگرى كيست ؟ گفت : عمّ من موسى بن جعفر ، و بعضى اسرار و حكايتها كه آن حضرت با او در ميان داشت افشا و اظهار نمود ، هارون چون به بغداد آمد بدين سبب آن معصوم را مقيّد ساخته حبس نمود .
و چون آن حضرت از حبس بيرون آمد ، صلهء رحم نسبت به محمّد بن اسماعيل مذكور مرعى داشته ، احسان بسيار به او مىكرد ، و جماعت و اصحاب آن حضرت مىگفتند : چرا احسان و صلهء رحم نسبت به او بجا مىآرى با وجود آن كه او قطع رحم نموده ، اعمال قبيحه از او ظاهر مىشود ، آن حضرت فرمودند :
كه حديث كرد پدرم از جدّش اين حديث را كه : إنّ الرحم إذا قطعت فوصلت ، ثمّ قطعت فوصلت ، ثمّ قطعت ، قطعها اللَّه ، وإنّما أردت أن يقطع رحمه من رحمي .
به درستى كه رحم چون بريده شود ، پس وصل و پيوند بايد كرد ، بعد از آن كه بريده شود ، پس وصل و پيوند بايد كرد ، بعد از آن كه بريده شود ، ببرد خداى تعالى آن علاقهء خويشى و قرابت را ، و به درستى كه من خواستهام كه ببرد خداى تعالى رحم او را از رحم من ، و اين علاقهء خويشى از ميان ما و او زايل شود « 1 » .
و اين رعايت قرابت به مرتبهاى معتبر بوده كه شمر - عليه اللعنة والعذاب - نيز مرعى مىداشته ، چنانچه در كتاب مقتل سيد صفى الدين موسوى مذكور
هامش
( 1 ) عمدة الطالب ابن عنبهء داودى ص 288 .