زياد گرفتار شد به امر او به قتل رسيد ، و آجلًا به عذاب گرفتار گرديد « 1 » .
بنابر اين روايت مكرّر ايشان خود را عترت رسول گفتند به اعتبار قرابت ، و از اين معنا لايح و مستفاد مىشود كه اصطلاح عرف و لغت بوده كه عترت به مطلق خويشان قريب مطلقا در وقت تكلّم مع الغير خطاب نمايند ، چنانچه مكرّراً از شهادت آن دو ذو الشهادتين مظلوم مسموع شد كه فرمودند : نحن من عترت نبيك محمّد صلى الله عليه و آله .
و من بعد نيز احاديث از حضرت رسول صلى الله عليه و آله و اهل البيت عليهم السلام مذكور مىشود كه دالّ است بر اين معنا ، و در آخر روايت مرقومه وارد است كه بعد از آن كه آن ملعون را به جهنّم و اصل گردانيد ، سر آن خارجى را بر سر نيزه نمودند ، و اطفال از اطراف سنگ بر آن سنگين دل انداخته مىگفتند كه : هذا قاتل ذرّية رسول اللَّه صلى الله عليه و آله .
و از اين كلام مستفاد مىشود كه موافق اصطلاح و عرف شياع اطلاق ذرّيه بر اقارب نزديك به نحوى بوده كه اطفال نيز از غايت شيوع به اين نحو در ما بين خود متكلّم بودهاند ، و اين معنا از تداول مضمون اين خبر كه دست به دست رسيده سراسر ظاهر مىگردد ، و در اين سر سرّ اولويت و تقدّم خطاب عترت و ذرّيه ميان اقارب نسبت به جمعى كه از نسل حضرت على بن ابىطالب عليه السلام و حضرت فاطمه عليها السلام باشند معلوم مىگردد .
و روى أبومخنف لوط بن يحيى الأزدي في مقتله عند ذكر مقتل مسلم بن عقيل : فلمّا رأى مسلم بأنّ القوم قد تفرّقوا ، وسمع قتل هانى بن عروة ، خرج على وجهه ، وسار يخترق السكك والمحال ، حتّى خرج من الكوفة وأتى الحيرة ، وجعل يدور في شوارعها ، حتّى أتى داراً عالية وفيها دهليز كبير ، وفيه امرأة
هامش
( 1 ) امالى شيخ صدوق ص 143 - 148 ح 145 .