حسين عليه السلام متمادى شد ، و به يك سال كشيد ، گفتند مر زندانبان كه : « نحن من عترة نبيك محمّد صلى الله عليه و آله ، ونحن من ولد مسلم بن عقيل بن أبيطالب بيدك اسارى » .
و بعد از استماع اين معنا ، زندانبان خود را به پاى ايشان انداخته معذرت خواست ، و مرخّص نمود ايشان را ، و گفت : مخفى باشيد در روز و شب حركت نمائيد ، تا آن كه خداى تعالى شما را فرج بدهد ، ايشان قطع مسافت مىنمودند ، تا آن كه به عجوزهاى رسيدند .
و چون قريب به ليل بود ، سؤال نمودند از آن عجوزه كه در اين سواد ليل ما راه به جائى نمى بريم ، امشب ما را در خانهء خود ضيافت كن تا آن كه صبح باز به پيمودن راه مشغول شويم ، و گفتند به او كه : نحن من عترة نبيك محمّد صلى الله عليه و آله هربنا من سجن عبيداللَّه بن زياد من القتل .
عجوزه به ايشان گفت : كه دامادى دارم فاسق ، مىترسم كه از احوال شما مطّلع شود و شما را شهيد نمايد ، آخر الأمر ايشان به خانهء عجوزه ماندند ، چون داماد ملعون آن عجوزه مطّلع شد ، و ايشان را اسير نمود ، گفتند به او : نحن من عترة نبيك محمّد صلى الله عليه و آله .
چون صبح شد آن خارجى غلام سياه خود را مأمور به قتل ايشان نمود ، و چون آن غلام ارادهء قتل ايشان كرد به دستور گفتند به او : نحن من عترة نبيك محمّد صلى الله عليه و آله . و چون آن غلام بعد از استماع اين نسبت از قتل ايشان امتناع نمود ، ثانياً آن ملعون به پسر خود گفت : كه ايشان را شهيد نمايد ، باز به پسر او گفتند كه :
نحن من عترة نبيك محمّد صلى الله عليه و آله ، پسر بعد از استماع اين معنا امتناع از قتل ايشان نمود .
آخر آن لعين سنگ دل خود متوجّه قتل آن دو مظلوم هاشمى شده ، نسبت پيغمبر صلى الله عليه و آله را منظور نداشت ، و ايشان را شهيد كرد ، و عاجلًا در دنيا به غضب ابن
فضائل السادات يا برترى خاندان رسالت و امامت ( فارسى ) — صفحة 107
مساهمون: السيد مهدي الرجائي
ص١٠٧