خود را حفظ مىكند :
« . . . يَمْشِي سَوِيًّا عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ »
« 1 » . اين نحوه تصرف در كلام و بيان يك معنا به گونهها و سبكهاى مختلف جامهاى بديع و خيرهكننده بر اندام قرآن پوشانده و بدان حلاوت و زيبايى خاصى بخشيده است ، به طورى كه هر قدر بيشتر خوانده و شنيده شود خواننده را ملول نمىسازد و در شنونده كراهت و خستگى ايجاد نمىكند برعكس ، قارى و سامع قرآن همچون پرندهاى كه در بوستان از شاخهاى به شاخه ديگر و از گلى به سوى گلى ديگر پرواز مىكند ، دايم از سبكى به سبك ديگر منتقل مىشود [ و خود را با سبكها و تعابير كلامى متنوعى مواجه مىبيند ] .
بايد دانست تغيير سبك سخن در قرآن بدين نحو ، چنان كه ملاحظه مىشود ، يكى از فنون اعجاز آن به شمار مىرود ، و در عين حال منّتى است كه خداوند بر مردم نهاده است . زيرا اين ويژگى موجب مىگردد مردم در قرآن بيشتر انديشه كنند و از حيث قرائت و شنيدن صوت قرآن و تدبر در معانى و عمل به آن بيشتر به قرآن اقبال كنند . به اين ترتيب اگر كسى از اين نعمت بهره نگيرد و بدان تجاهل كند ، عذرى نخواهد داشت قرآن خود در آيات زير به همين حقيقت اشاره دارد :
« وَ لَقَدْ صَرَّفْنا لِلنَّاسِ فِي هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ فَأَبى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلَّا كُفُوراً »
« 2 » ،
« وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِي هذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ وَ كانَ الْإِنْسانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا . .
. » « 3 » ،
« . . . كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ »
« 4 » .
جمع ميان اجمال و بيان
قرآن اجمال و بيان را در خود جمع آورده است ، در حالى كه اين دو با هم تقابل دارند و در كلام بشرى با هم جمع نمىشوند . كلام بشر يا مجمل است يا مبين ، زيرا يك كلمه يا داراى معنايى آشكار و روشن است و نيازى به تبيين ندارد ، و يا معنايى پنهان دارد و نيازمند شرح و تبيين است . تنها قرآن است كه در اين زمينه خرق عادت كرده است . زيرا
هامش
( 1 ) . « . . . راست ايستاده بر راه راست مىرود . » ( ملك : 22 )
( 2 ) . « و براستى در اين قرآن براى مردم از هرگونه مثال آورديم پس بيشتر مردم سرباز زدند و جز كفر و ناسپاسى نخواهند . » ( اسراء : 89 )
( 3 ) . « و هرآينه در اين قرآن براى مردم از هرگونه مثالى آورديم ، و آدمى بيش از همه چيز در ستيز و چون و چرا است . . . » ( كهف : 54 )
( 4 ) . « . . . اينگونه خدا مثلها مىزند . » ( رعد : 17 )