جملات و آيات قرآن را كه مىشنويم ، در يك زمان هم مجملاند و هم مبين : مبيناند چون مراد و مقصودى روشن دارند آنچنانكه نفس را از همان آغاز از رنج بحث و جستجو راحت مىسازند اما چون به دقت در آن تامل شود ، از آن معانى جديدى آشكار مىشود كه همگى صحيحاند و يا حد اقل صحتشان محتمل است و هرچه در آيات قرآن بيشتر دقت و تأمل شود ، به تناسب استعداد و بهرهاى كه از فكر و نظر داريم اسرار و معارف بيشترى بر ما مكشوف مىشود . به قول شاعر :
يزيدك وجهه حسنا * اذا ما زدته نظرا « 1 »
به دليل همين ويژگى رازآميز قرآن است كه خداوند آن را براى استفاده همهء پيروان مذاهب و انديشهها گسترده است ، و پيروان اين مذاهب مختلف و مكاتب متباين همگى شفاى جان و عقل خويش را در آن يافتهاند و نسلهاى پياپى همگى از منبع پرفيض آن براى تمسك و اعتقاد و ايمان بدان كمك جويند . كلام انسان فاقد چنين خصوصيتى است . بشر اگر بخواهد مقاصد خود را توضيح دهد عرصه و گستره الفاظ در كلامش محدود شده مجالى براى تأويل و استنباط معانى تازه از آن باقى نمىماند . و اگر به اجمال سخن گويند ، مرادش روشن نمىشود و چه بسا كه كلامش در رديف معماها و سخنان سربسته كه فايدهاى در برندارند قرار گيرد . اين ويژگى قرآن روشنتر از آن است كه نيازمند مثال باشد خواننده محترم مىتواند به كتابهاى تفسير مراجعه كرده و نمونههاى فراوانى از اين ويژگى را بيابد
« . . . وَ لا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ »
« 2 » .
ميانهروى قرآن در استفاده از لفظ با حفظ معنا
معنى اين ويژگى آن است كه در هريك از جملات قرآن وضوح و آشكارى متوسطى را كه متناسب با ميزان نياز بشر به هدايت الهى است مىيابيم بدون اينكه در آن لفظى اضافه و بيش از آنچه معنا اقتضا دارد به كار رفته ، يا در پاسخ به نيازهاى خلق به هدايت كوتاهى شده باشد . علىرغم اين ميانهروى به دور از اسراف و خست در استعمال لفظ ، قرآن را مىبينى كه معانى را به صورتى كامل عرضه مىكند به طورى كه در اين معانى نه
هامش
( 1 ) . « زيبايى چهره او بر تو آشكارتر مىشود / هرگاه بيشتر بر او نظر كنى »
( 2 ) . « . . . هيچكس همچون شخص آگاه تو را خبر ندهد . » ( فاطر : 14 )