بشر كارى است ناشدنى . راستى چگونه چنين چيزى براى آدمى ممكن است در حالى كه اين دو استعداد به يكميزان به او عطا نشده است ، و اگر به فرض از اين هر دو به يك نسبت برخوردار باشد ، نمىتواند در يك زمان هر دو را در جهتى واحد به كار گيرد
« ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ . .
. » « 1 » .
در ميان انواع كلام ، تنها قرآن داراى چنين امتيازى است ، زيرا از جانب خداوند قادرى نازل شده است كه توجه و پرداختن به شأن و مقامى او را از شئون ديگر غافل نمىسازد ؛ كسى كه ماده و معنا و روح و جسم را در يك رشته جمع آورده است . پس پاك و منزه است خداوند كه پروردگار جهانيان است .
استوارى سبك و پيوند مستحكم ميان اجزاء
ترابط ميان اجزا و درهمتنيدگى كلمات و جملات و آيات قرآن به گونهاى است كه على رغم حجم زياد و تنوع مقاصد و گستردگى آن و بيان يك موضوع با تعابير مختلف ، هيچ كلامى از اين نظر به پاى آن نمىرسد . شاهد اين مدعا آن است كه هرگاه در قرآن به دقت بنگريم ، آن را به سان پيكر و اندامى كامل و داراى اعضاى مختلف مىيابيم كه سلسله اعصاب و پوستها و پردههاى گوناگون اعضا و اندامهاى آن را به هم مرتبط ساخته و نهايتا وجودى به هم پيوسته و منسجم پديد آورده است كه در عين حال از كثرتى متنوع و متغير برخوردار است . در نتيجه ، ميان كلمات هر جمله از قرآن چنان هماهنگى و نظمى وجود دارد كه آن را انسجام و پيوندى زيبا بخشيده است ، و ميان جملههاى يك سوره چنان درهم تنيدگى و ترابطى وجود دارد كه از آن مجموعهاى واحد با اجزاء و آياتى به هم پيوسته و همآغوش پديد آورده است ، و ميان سورههاى قرآن چنان تناسبى برقرار است كه از آن كتابى كامل و آراسته با هيئتى نيكو ساخته است .
« قُرْآناً عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِي عِوَجٍ . .
. » « 2 » .
گويى كه اين كتاب همچون قطعه طلايى قالبريزى شده است كه انظار را به خود جلب و فكر و عقل را شيفته خود مىكند ، و در همان حال از حلقههايى تشكيل شده است كه هريك داراى وحدتى مستقل و مركب از اجزا هستند و هريك از اين اجزا در يك حلقه و نيز
هامش
( 1 ) . « خداوند براى هيچ مردى دودل در درون او ننهاده است . . . » ( احزاب : 4 )
( 2 ) . « قرآنى تازى كه هيچ كژى در آن نيست . . . » ( زمر : 28 )