تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 925

مساهمون:

ص٩٢٥
بليغ مىكند و در لابه‌لاى آن براهين درخشان را نمايان مىسازد ، تا ضرورت تمسك به پاك‌دامنى و شرافت و امانت را ثابت كند . در يكى از قسمت‌هاى اين حكايت زيبا و دل‌انگيز مىفرمايد :
« وَ راوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِها عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوابَ وَ قالَتْ هَيْتَ لَكَ قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ »
« 1 » در اين آيه بينديشيم كه چگونه عوامل سه‌گانهء انحراف و گمراهى با عوامل سه‌گانهء عفاف و پاك‌دامنى در تقابل قرار داده شده است . تقابلى كه در قالب داستانى دل‌نشين جدالى سخت ميان سپاه رحمان و جنود شيطان را تصوير مىكند . و هر دو طرف را در برابر عقل منصف در دو كفه ترازو قرار مىدهد . قرآن را سراسر چنين شيرين و گوارا مىيابيم كه فهم براهيم عقلى را بر جان‌ها آسان مىسازد و عقل را از منازعات احساسى و عاطفى آزاد ساخته و عقل و احساس را در كنار هم به سوى هدايت و خير و نيكى انسان جهت مىدهد آيا كلام بشر را ياراى نيل به چنين جايگاه مباركى هست ؟ بدون شك خير ؛ كلام بشر اگر حق عقل را وفا كند ، حق احساس را كم مىگذارد ، و اگر حق احساس و عاطفه را وفا كند ، از حق عقل مىكاهد و به ميزانى كه به يكى نزديك شود از ديگرى دور مىگردد . به طورى كه بنا بر عرف معمول ، اسلوب‌هاى بشرى به دو نوع تقسيم مىشوند : اسلوب علمى و اسلوب ادبى . اسلوب ادبى طالبان علم را اقناع نمىكند ، و اسلوب علمى نياز ادب‌پژوهان را پاسخ نمىگويد . در سخن عالمان و محققان نوعى ثقيل‌گويى و ناآراستگى وجود دارد كه دل را به هيجان نمىآورد و روح را برنمىانگيزد و كلام اديبان و شاعران تعقلى و مبتنى بر منطق علمى نيست ، لذا به كار انديشه و اقناع عقل نمىآيد . اين محدوديت از آن روست كه استعدادهاى عقلى و عاطفى در آدمى برابر و يكسان نيست ، و بر فرض آن كه اين استعدادها در انسان به يك نسبت وجود داشته باشند ، در يك زمان بروز و ظهور ندارند ، بلكه به ترتيب و توالى عمل مىكنند . لذا سخن هر فرد يا زاييدهء فكر و انديشه است ، يا از عاطفه و احساس او سرچشمه مىگيرد ، و يا همچون جامه‌اى وصله‌دار است كه از بيانات عقلى ناشى از فكر و انديشه و عباراتى شاعرانه و برآمده از احساس و عاطفه تأليف يافته است . اما بيان جمله‌اى كه هر دو وصف را در خود داشته باشد براى
هامش
( 1 ) . « و آن زنى كه او در خانه‌اش بود از وى كام خواست ، و درها را ببست و گفت : بيا [ كه تو را آماده‌ام ] گفت : پناه بر خدا ، كه او پروردگار من است ، جايگاهم را نيكو داشته . براستى كه ستمكاران رستگار نشوند . » ( يوسف : 23 )