تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 922

مساهمون:

ص٩٢٢
بخارى « 1 » صحيح دانسته است « 2 » . ملاحظه مىشود كه وقتى اين مرد ساعتى به دور از كفر و عناد خويش در برابر جذبهء قرآن قرار گرفت ، گفت به خدا سوگند آنچه محمد مىگويد به چيزى از جنس شعر شباهتى ندارد . اما چون شقاوت بر او چيره شد و عناد و تعصب به قلب او بازگشت ، چگونه در برابر فطرتش مقاومت كرد و نفس خود را به مخالفت با عقل و وجدان خويش واداشت ، و پس از رجعت و رفتن در مسير ضلالت و حيرت ، گفت آنچه را گفت . قرآن اين حيرت و مقاومت و كراهت را با اين عبارت تصوير مىكند كه « إنه فكّر و قدّر » . از خداوند مسئلت داريم كه ما را به منت و كرم وجود حمايت و هدايت فرمايد . آمين 2 . منظور ما از زيبايى لغوى قرآن پديدهء شگفت‌انگيزى است كه قرآن در چينش حروف و ترتيب خاص كلماتش بدان ممتاز گشته است - نظم و چينشى كه از همهء نظم‌هاى موجود و متداول در كلام مردمان برتر است . به بيان روشن‌تر ، هرگاه به حروف قرآن كه به نحو صحيح ادا مىشود گوش فرا دهيم ، از چينش اين حروف در قالب كلمات و آيات لذتى جديد [ غير از لذتى كه از صوت و موسيقاى قرآن به انسان دست مىدهد ] احساس مىكنيم . هريك آهنگ و ظهور و خفا و فراز و فرود آوايى خاص خود دارند ، و ويژگىهاى ديگرى كه در علم تجويد در باب مخارج و صفات حروف از آن سخن رفته است . هنگامى كه قرآن در قالب مجموعه‌اى از حروف و كلمات مختلف و در عين حال هم‌آهنگ كه به نحوى دقيق و استوار نرمش و شدت ، خشونت و لطافت ، و بلندى و
هامش
[ نعمت دنيا را ] به تمامى آماده و فراهم ساختم و باز طمع دارد كه بيفزايم . هرگز زيرا كه او با آيات ما ستيهنده بود . زودا كه او را به سختى و دشوارى افكنم وى انديشيد و اندازه كرد پس مرگ بر او باد ، چگونه اندازه كرد بازهم مرگ بر او باد چگونه اندازه كرد ، سپس روى بگردانيد و گردنكشى كرد پس گفت : نيست اين [ قرآن ] مگر جادويى كه بازگفته مىشود اين نيست مگر گفتار آدمى . » ( مدثر : 11 - 25 ) ( 1 ) . مقصود از « شرط بخارى » آن است كه وى شرط كرده حديثى كه نقل مىكند راوى آن ثقه و معتمد باشد و حديث خود را از صحابى مشهورى روايت كند و ثقات ديگر در صحت و استوارى روايت او اختلاف نكرده باشند و اسناد حديث نيز متصل و غير مقطوع باشد . چنانچه آن روايت را دو تن يا بيشتر از آن صحابى مشهور نقل كرده باشند ، آن را « حسن » گويند . و چنانچه راوى آن واحد باشد ، در صورت درستى نقل از او و متصل بودن سند ، گويند : « أخرجه » ( حديث را اخراج كرد ) . ( مؤلف ) ( 2 ) . المستدرك ، حاكم ، ج 2 ، كتاب التفسير ، تفسير سورة المدثر ، 506 .