وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ . .
. » « 1 » . علاوه بر اين ، مقدمات و ابزار سحر كاملا شناخته شده است لذا به هيچ وجه معجزه به شمار نمىآيد . سحر نه مىتواند و نه خواهد توانست چيزى شبيه قرآن عرضه كند .
از ابن عباس روايت شده است كه وليد بن مغيره نزد رسول خدا ( ص ) آمد . پيامبر ( ص ) آياتى از قرآن را بر او تلاوت فرمود و ظاهرا قلب وليد با شنيدن قرآن به پيامبر ( ص ) متمايل گشت . خبر به ابو جهل رسيد نزد وليد آمد و گفت : « اى عموى من ، قوم تو مىخواهند مالى را جمع آورند تا به تو بدهند ، زيرا تو نزد محمد رفتى تا آنچه را كه او آورده است نفى كنى » وليد پاسخ داد : « فريش مىداند كه من ثروتمندترين ايشانم . » ابو جهل گفت :
« پس ، دربارهء محمد سخنى بگو تا قوم تو بدانند كه او را انكار مىكنى و به او گرايشى ندارى » وليد گفت : « چه بگويم ؟ به خداوند سوگند ، در ميان شما كسى به اندازهء من به شعر اعم از رجز و قصيده و نيز اشعار پريان و جنيان آگاه نيست . به خداى سوگند ، آنچه او مىگويد شباهتى به شعر ندارد . و باز به خدا سوگند ، كه كلام او شيرين و آن را رونق و فروغ ويژهاى است . آغاز آن نور مىپراكند و پايان آن پرتوافشانى مىكند . فراتر از هر سخنى است و برتر از آن كلامى نيست ، و هر كلامى را كه به رقابت با آن گفته شود در هم مىشكند . » ابو جهل گفت : « تا سخنى در انكار محمد نگويى قومت از تو خشنود نخواهند شد . » وليد پاسخ داد : « مرا واگذار تا بيانديشم . » و چون انديشه كرد گفت :
« قرآن سحرى است كه محمد آن را از جادوگران آموخته است . » و آيات زير دربارهء اين ماجرا نازل شد :
« ذَرْنِي وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً . وَ جَعَلْتُ لَهُ مالًا مَمْدُوداً . وَ بَنِينَ شُهُوداً . وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِيداً . ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ . كَلَّا إِنَّهُ كانَ لِآياتِنا عَنِيداً . سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً . إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ . فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ . ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ . ثُمَّ نَظَرَ . ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ . ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَكْبَرَ . فَقالَ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ . إِنْ هذا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ »
« 2 » حاكم اين خبر را روايت كرده و آن را به شرط
هامش
( 1 ) . « بلكه ديوان كافر شدند كه به مردم جادو آموختند و [ نيز ] از آنچه بر آن دو فرشته هاروت و ماروت در بابل فرودآمد [ پيروى كردند ] و اين دو هيچكس را نمىآموختند مگر اينكه مىگفتند : ما آزمونيم ، پس كافر مشو . . . » ( بقره : 102 )
( 2 ) . « مرا با آنكه به تنهايى آفريدمش واگذار و او را مال فراوان دادم و پسرانى حاضر [ در نزد وى ] و براى او