تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 920

مساهمون:

ص٩٢٠
در نتيجه تداوم آن ملالت گوش و ناخوشايندى طبع را موجب شود ، و شعر نيز در يك قصيده معمولا داراى اوزان و قافيه‌هاى يكسانى است ، و اگر بر يك روش و آهنگ به طول انجامد ، شنونده را كسل و ملول مىسازد ، در حالى كه آزردگى و كسالت به شنونده قرآن دست نمىدهد ، زيرا او همواره ميان الحان و نغمه‌هاى متنوع و جديد ، خود را در وضعيتى متفاوت مىيابد و دلش آكنده از جذبه و شور مىشود . اين زيبايى آوايى و نظم موسيقايى قرآن اولين چيزى بود كه گوش اعراب در روزهاى نزول قرآن آن را حس كرد . اعراب تا آن زمان چنين صوت و آهنگى را در هيچ كلام منثورى ، اعم از سجع و غير سجع ، 2 نشنيده بود ، به طورى كه در آغاز تصور مىكردند قرآن نوعى شعر است زيرا از هارمونى و ارتباط آهنگين الفاظ آن احساس لذتى خاص مىكردند ، و از اين لذت قلبشان به لرزه درمىآمد ، حالتى كه تقريبا تنها با شنيدن شعر به ايشان دست مىداد . اما بىدرنگ به خود مىآمدند و گمان خود را تخطئه مىكردند . چنان‌كه وليد بن مغيره گفت : « قرآن شعر نيست » و بر گفته خويش استدلال كرد كه قرآن وزن و عروض رجز و قصيده را ندارد . اما آن زمان كه بر اثر ظلمت عناد و حيرت خود گمان برد كه قرآن سحر و جادو است ، به خطايى فاحش‌تر گرفتار شد چرا كه قرآن هم جلال و حسن نثر و هم جمال و جذابيت شعر را در خود جمع كرده و ميان نظم و نثر ، يعنى آزادى نثر و قيود قوافى و اوزان شعر ، چندان كه فراتر از حد متعارف توان بشر است ، جاى گرفته است . اگر آنان اندكى انصاف داشتند درمىيافتند كه قرآن با آنكه سخنى منثور است ، معجزه‌اى است در كلام كه كلامى مانند آن نيست ، چه از گوينده‌اى صادر شده كه همتايى براى او نيست . همچنين اعتراف مىكردند قرآن نه شعر است نه سحر ، زيرا شعر با وزن و قافيه و ضوابط و شيوه خاص خويش براى آنان امرى شناخته شده بود ، و قرآن از اين جنس نبود . و سحر نيز عبارت است از مجموعه اعمالى زشت كه تنها از روحى خبيث صادر مىشود ، و قريش بيش از ديگران به طهارت نفس محمد ( ص ) و بلندى و كرامت روح او آگاه بود . محمد در ميان ايشان رشد يافته و دوران نوجوانى و جوانى را سپرى كرده بود . آنان عالم‌ترين و آگاه‌ترين مردمان به روش و منش او بودند . افزون بر اين ، قرآن به تمامى جز دعوتى پاك به سوى اهدافى پاك نيست و در آنجايى براى پليدى و اعمال زشت وجود ندارد . برعكس ، عليه سحر و پليدى و قبح آن به ستيز برخاسته آن را عملى كفرآميز مىخواند :
« . . . وَ لكِنَّ الشَّياطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ