تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 892

مساهمون:

ص٨٩٢
مردى به نام صبيغ « 1 » به مدينه آمد و از متشابهات پرسيد . عمر او را فرا خواند و چند تركه خوشه خرما حاضر ساخت . از او پرسيد : كيستى ؟ گفت : من عبد اللّه بن صبيغ هستم . عمر يكى از تركه‌ها را برداشت و او را زد تا خون از سرش جارى شد . در روايتى ديگر آمده است او را چندان زد تا خون از پشتش روان شد . سپس رهايش ساخت تا زخمش بهبود يافت . بار ديگر او را همچنان زد و رهايش ساخت تا زخم‌هايش بهبود يافت . باز او را فرا خواند ابن صبيغ گفت : اگر مىخواهى مرا بكشى از راه بهترى چنين كن . عمر او را آزاد ساخت تا به شهر خود بازگردد و به ابو موسى اشعرى نوشت كه هيچ‌كس از مسلمانان با او همنشينى نكند . « 2 » خداوند از عمر راضى باشد ، زيرا اين خبر بر آن دلالت دارد كه ابن صبيغ با كند و كاو در متشابهات قرآن باب فتنه را گشود يا مىخواست بگشايد . او دربارهء متشابهات بسيار سخن مىگفت و از مردم در اين باره بسيار سؤال مىكرد . باز روايت شده است كه از مالك دربارهء كلمهء « استواء » در آيهء
« الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى »
« 3 » پرسيده شد پاسخ داد [ معنى ] استواء معلوم ، كيفيت آن مجهول ، پرسيدن از آن بدعت است . گمان دارم مرد شوم و بدى باشى . او را از نظر من دور كنيد . « 4 » منظور مالك - رحمت خدا بر او باد - اين است كه « استواء » بر حسب دلالت و وضع لغوى ، معناى ظاهرى معلوم دارد ، اما قطعا اين معناى ظاهر مراد نيست ، زيرا مستلزم
هامش
حافظ حديث و مفسر از جمله آثار اوست : الجامع الصحيح كه به سنن دارمى معروف است و ثلاثيات ( الأعلام زركلى ، 4 : 96 ) ( 1 ) . در كتاب الإتقان سيوطى نام اين شخص ابن صبيغ با كلمهء « ابن » و « غ » و به صورت مصغر آمده است . من شيخ الاسلام مالكى را در تونس ديدم نام او سيد محمد طاهر بن عاشور است . وى در تحقيق و بررسى صحيحى كه انجام داده به اين نتيجه رسيده كه نام اين شخص صبغ بن شريك يا ابن عسل تميمى است بدون كلمهء ابن و با حرف ص مفتوح و ب مكسور و غ . وى سپس گفت بسيارى از مردم نام او را تحريف كرده و به صورت ضبيغ با « ض » و « غ » و به صورت مصغر مىخوانند و يا مىگويند ابو صبيغ . ( مؤلف ) ( 2 ) . سنن الدارمى ، ج 1 ، باب من هاب الفتيا و كره التنطع و التبدع ، 54 . ( 3 ) . « خداى رحمان بر عرش برآمده است . » ( طه : 5 ) ( 4 ) . اين عبارات از ام سلمه نقل شده است و پاسخ مالك در واقع تكرار اثرى است كه از ام سلمه روايت كرده‌اند . - البرهان ، زركشى ، ج 2 ، نوع 37 : 207 .