تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 895

مساهمون:

ص٨٩٥
آن ، چه اين مخلوق مكانى باشد كه در آن قرار گيرد يا غير مكان ، پاك و منزه است . همچنين ، اين عالمان بر اين نكته نيز اتفاق دارند كه ظاهر آيه قطعا دربارهء خداوند روا نيست . زيرا او از خود هرگونه همانندى با مخلوقاتش را نفى كرده و تكيه بر سرير بىنيازى از ايشان زده ، مىفرمايد :
« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ »
و
« لَهُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ »
لذا اگر مراد او از آيهء مذكور معناى ظاهرى آن بود با اين آيات تناقض داشت . اما پس از اين اتفاق‌نظر ، در نحوه و چگونگى معناى « استواء » اختلاف كرده‌اند . عالمان خلف تعيين معناى واقعى « استواء » را به خداوند واگذارده‌اند كه او به صفات ذات خويش و آنچه شايسته اوست آگاه‌تر است . آنان هيچ راهى براى كشف و تعيين معناى استواء نيافته‌اند . اما دانشمندان دوره‌هاى بعد به تأويل معناى استواء معتقد شده‌اند . زيرا از نظر ايشان بسيار بعيد است كه خداوند بندگانش را با الفاظى كه معناى آن را نمىفهمند مورد خطاب قرار دهد . و ما دام كه عرصهء لغت براى تأويل گسترده و آماده است ، تأويل الفاظ وحى واجب است . اما ايشان نيز در اين تأويل دو دسته شده‌اند . گروه اشاعر . لفظ « استواء » را بدون تعيين دقيق معناى آن تأويل كرده مىگويند مراد از اين آيه اثبات اين امر است كه خداوند متعال متصف به صفتى سماعى است كه معناى دقيق آن را ما نمىدانيم . اين صفت « استواء » نام دارد . اما عالمان متأخر معناى استواء را تعيين كرده مىگويند مقصود از استواء در اينجا استيلا و غلبه بدون سختى و تكلف است ؛ زيرا لغت براى چنين معنايى توسع دارد . از جمله در شعر آن شاعر عرب استوا به همين معنا آمده است .
قد استوى بشر على العراق * من غير سيف و دم مهراق « 1 »
يعنى بشر بر عراق مستولى و غالب شد يا بر اين شهر حكم راند و امور را تدبير كرد . « استواء » در آيه مورد بحث نيز به همين معناست : خداوند رحمن بر عرش عالم استيلا يافت و با قدرت خويش بر عالم حكم راند و با مشيتش آن را تدبير كرد . از نظر ابن دقيق العبد اگر اين‌گونه تأويل با لغت قرابت داشته باشد ، مورد قبول است ؛ و اگر از قواعد لغت دور باشد ، بايد در پذيرش آن توقف كرد . در تطبيق آراء مذكور بر آياتى نظير
« وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ . .
. » « 2 » ،
« . . . وَ لِتُصْنَعَ عَلى
هامش
( 1 ) . « بشر بر عراق سلطه يافت / بدون شمشير و ريختن خون » ( 2 ) . « و وجه پروردگار تو بماند . . . » ( رحمن : 27 )