7 -
« . . . إِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ . . . »
. « 1 » اين آيه با آيهء
« لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها . . . »
« 2 » نسخ شده است . « 3 » زيرا آيهء اول بيانگر آن است كه خداوند بندگان خود را حتى نسبت به تصورات و خيالهايى كه امكان جلوگيرى از آنها نيست مكلف و
هامش
مشروع ) انجام دهد . در واقع بنا بر نظر ابو مسلم ، آيهء امتاع به تمامى يك جمله شرطيه است ، بدين ترتيب كه« وَ الَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ أَزْواجاً وَصِيَّةً لِأَزْواجِهِمْ مَتاعاً إِلَى الْحَوْلِ غَيْرَ إِخْراجٍ »، شرط ، و جملهء « فإن خرجن فلا جناح عليكم فيما فعلن فى أنفسهن من معروف » جواب شرط است كه با « فاء » نتيجه آغاز شده است .
خوانندهء محترم توجه دارد كه اختلاف اصلى ميان موافقان و مخالفان نسخ در تفسير آيهء مورد بحث ، در معناى عبارت « وصية لأزواجهم » است . قايلان به نسخ اين عبارت را بخشى از حكم خداوند و در نتيجه امرى واجب معنا مىكنند . طبق اين تعريف ، مفاد آيه چنين است : بر شخص واجب است پيش از مرگ ، دادن نفقه و حق مسكن به مدت يك سال را براى زنش وصيت كند . اما زن مىتواند پيش از انقضاى يك سال خانه را ترك گويد ، اما در اين صورت از حق نفقه محروم مىشود . اينان سپس گفتهاند با نزول آيهء« يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً »سكناى يك سال ، و با نزول آيهء ارث و حديث « لا وصية لوارث » حكم وصيت نسخ شده است . اما قايلان به عدم نسخ ، چنانكه پيداست ، عبارت « وصية لأزواجهم » را در آيهء امتاع اخبار از واقع و فرض حكم ، و نه انشاى حكم ، معنا كردهاند . مرحوم آية اللّه خويى كه وقوع نسخ قرآن به وسيلهء قرآن را نمىپذيرند در كتاب ارجمند البيان منكر نسخ اين آيه شدهاند . اما آقاى معرفت در كتاب گرانقدر التمهيد گفتوگوى خود را با ايشان دربارهء آيهء مذكور به شرح زير گزارش كردهاند : « اين آيه را در محضر ايشان مطرح ساختم . فرمودند اين آيه نيز محكم و غير منسوخ است . زيرا آيات مقدار عدّه و مواريث ناظر بر آن نيست . زيرا ايشان با اين استدلال كه تنافى و تضاد در ميان آيات قرآن راه ندارد ، جز در موردى كه حكم متأخر ناظر بر حكم سابق باشد ، نسخ را نمىپذيرند . همچنين ، حضرت ايشان افزودند : روايات دال بر نسخ اين آيه نيز همگى ضعيف السند و يا مقطوع السند است . در پاسخ عرضه داشتم : اگر آيه محكم است ، اجماع فقها را بر عدم اخذ به مفاد آن چگونه توجيه مىفرماييد ؟ پاسخ گفتند :
اين اجماع اعتبارى ندارد ، به ويژه آنكه مفاد آن قضيهء عدميه است . گفتم : پس چرا تا كنون در رسالهء عمليهء خود با استناد به مفاد اين آيه به استحباب امتاع فتوا ندادهايد ؟ وعده دادند در طبع جديد رسالهء خود چنين خواهند كرد . از آن زمان بيش از بيست سال مىگذرد و اين وعده محقق نشده است . » ( التمهيد ، معرفت 2 : 306 ) براى اطلاع بيشتر دربارهء موضوع به اين منابع - تفسير الكبير ، فخر رازى ، ج 6 : 133 .
النسخ فى القرآن ، مصطفى زيد ، ج 2 : 776 . التمهيد فى علوم القرآن ، معرفت ، ج 2 : 306 - 305 . تفسير طبرى ، ج 5 : 256 - 254 .
( 1 ) . « . . . و اگر آنچه در دل داريد آشكار يا پنهان كنيد خدا شما را به آن حسابرسى مىكند . . . » ( بقره : 284 )
( 2 ) . « خدا هيچكس را تكليف نكند مگر به اندازه توانش . . . » ( بقره : 286 )
( 3 ) . سيوطى در درّ المنثور از ابو هريره نقل مىكند كه آيهء« إِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ . . . »به وسيلهء آيهء« لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها »نسخ شده است . الدر المنثور ، سيوطى ، ج 1 : 374 .