تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 831

مساهمون:

ص٨٣١
آن نازل شده است . و به اين ترتيب مسئله به نسخ سنت به وسيلهء سنت تأويل مىشود . و نيز مىتوان گفت كه حكم منسوخ ابتدا به وسيلهء آياتى از قرآن كه تلاوتشان نسخ شده وضع گرديده و سپس حديثى موافق با آن آمده است . و به اين ترتيب موضوع به نسخ قرآن به وسيلهء قرآن تأويل مىشود . در پاسخ بايد گفت كه اساس اين شبهه بر احتمالات واهى محض است كه هيچ دليلى در تأييد آن نيست اگر باب اين نوع احتمالات را باز كنيم و براى آن‌ها ارزشى قايل شويم ، ديگر هيچ فقيهى مجاز نخواهد بود حكم كند كه نصى ناسخ نص ديگر است مگر آنكه ثابت شود رسول خدا صراحتا اين نسخ را تأييد كرده است . اما چنين چيزى باطل است ، زيرا امت بر خلاف آن اجماع كرده است ، و بر اين قاعده اتفاق نظر دارد كه حكم مستند به دليلى است كه پس از استقراء در حد امكان ، چيزى به جز آن يافت نشده باشد .

دلايل مخالفان نسخ سنت به وسيلهء قرآن

مىگويند آيهء
« . . . وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ . .
. » « 1 » مفيد اين معناست كه سنت چيزى جز بيان و شرح قرآن نيست ؛ لذا اگر قرآن سنت را نسخ كند سنت از شرح و بيان بودن براى قرآن خارج مىشود . اين استدلال را مىتوان چنين نقض كرد كه در آيهء مذكور نشانى از حصر نيست . بر فرض كه آيه در مقام حصر باشد ، منظور از تبيين در آن تبليغ است ، نه شرح ؛ و شكى نيست كه تبليغ نوعى اظهار و آشكار ساختن است . بر فرض اينكه آيه سنت را منحصر در تبيين قرآن كرده باشد و تبيين هم به معناى شرح باشد نه تبليغ ، خصلت شرح و بيان بودن سنت پس از نسخ فىالجمله در آن بخش از سنت كه نسخ نشده باقى است . و مىدانيم كه بقاى حكم شرعى مشروط به آن است كه ناسخى نيايد . همچنين ، متذكر مىشويم آنچه به تفصيل در رد دليل مخالفان جواز نسخ قرآن به وسيلهء سنت گفتيم در اينجا نيز سودمند است . - مىگويند نسخ سنت به وسيلهء قرآن مردم را در دينشان به اشتباه مىاندازد و اعتماد آنان را به سنت سست مىكند ، و اين شبهه را در قلب ايشان مىنشاند كه سنت مورد
هامش
( 1 ) . « . . . و اين ذكر را به تو فروفرستاديم تا براى مردم آنچه را به سوى آنان فروفرستاده شده است روشن بيان كنى . . . » ( نحل : 44 )