تصميم بر اين كار گرفت و واجبى را كه بر عهدهاش بود عملى ساخت . بنابراين ، نسخى رخ نداده است .
به دو وجه مىتوان اين شبهه را پاسخ گفت : اول آنكه امتحانى كه از آن ياد مىكنند جز با عزم و ارادهء انجام دادن آنچه خداوند بر ابراهيم واجب ساخت محقق نمىشود .
زيرا عزم بر كار غير واجب واجب نيست . بنابراين ، قربانى كردن فرزند بايد بر ابراهيم واجب باشد تا عزم و قصد انجام دادن آن نيز واجب باشد و به واسطهء آن معناى آزمايش و امتحان تحقق پيدا كند . دوم آنكه اگر فعلى كه ابراهيم به انجام دادنش امر شده بود فقط عزم و قصد ذبح بود نه خود ذبح ، ديگر فديه معنا پيدا نمىكرد ؛ زيرا به زعم ايشان ابراهيم همهء اوامر پروردگارش را اجرا كرد و در اين مسير نه چيزى فروگذار كرد و نه خداوند تخفيف و تسهيلى در فرمان خود قايل شد .
مىگويند در ماجراى ابراهيم ، فرمان خداوند در واقع فرمان به انجام مقدمات قربانى ، از جمله به پهلو خواباندن فرزند و برگرداندن وى به صورت بر روى خاك و كشيدن خنجر بر گردنش بود ، و ابراهيم به قربانى كردن فرزند فرمان نيافت .
پاسخ آنكه ابراهيم همهء اين مقدمات را انجام داد . و اگر فرمان خداوند انجام همين مقدمات بود و نه قربانى ، ابراهيم هرچه بر عهده داشت ادا كرده بود و در نتيجه فداء ديگر معنايى نداشت .
مىگويند به فرض كه ابراهيم به اجراى عمل قربانى فرمان يافته بود ، تمام تلاشش را در امتثال امر و اجراى آن به كار بست ، اما خداوند متعال گردن قربانى را به مس و آهن بدل ساخت تا بريده و قطع نشود . در نتيجه به دليل وجود چنين مانعى ، نه به سبب وجود ناسخ ، تكليف از ابراهيم ساقط شد . براى رد اين استدلال سه پاسخ وجود دارد : الف ) روايت تبديل عضو به مس و آهن كه بدان اشاره كردهاند روايتى است جعلى و مضحك كه هيچ اصل و سندى ندارد . ب ) اگر به دليل چنين عذر و مانعى قربانى كردن ساقط مىشد ، فداء معنا نداشت . ج ) اگر جايز مىدانند كه خداوند ما را به چيزى فرمان دهد و سپس با فراهم آوردن عذرى مانع از انجام آن شود ديگر انكار اينكه خداوند ما را به امرى فرمان دهد و سپس به وسيلهء ناسخ مانع از انجام آن گردد معنا ندارد ، زيرا ميان اين دو منع تفاوت مهمى نيست .
مىگويند ابراهيم عملا فرمانى را كه بر عهدهاش بود انجام داد و فرزندش را ذبح كرد ،
مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 817
مساهمون: الشيخ محمد عبد العظيم الزرقاني
ص٨١٧