شبهههاى مخالفان اخير و پاسخ آن
براى تكميل بحث ، شبهههاى مخالفان نسخ تلاوت و نسخ حكم را عرضه مىداريم ، و آنها را يكايك پاسخ مىگوييم .
هامش
أول مرة فإنا لا نجدها . قال أسقطت فيما أسقط من القرآن . » عن زر بن حبيش : « قال لى أبى بن كعب : كأين تعد سورة الاحزاب ؟ قلت : اثنتين و سبعين آية أو ثلاثا و سبعين آية . قال : إن كانت لتعدل سورة البقرة . و ان كنا لنقرأ فيها آية الرجم . قلت : و ما آية الرجم ؟ قال : اذا زنا الشيخ و الشيخة فارجموهما البتة نكالا من اللّه و اللّه عزيز حكيم » . عن عايشه قالت : « كانت سورة الاحزاب تقرأ فى زمن النبى مائتي آية . فلما كتب عثمان المصاحف ، لم نقدر منها إلا ما هو الآن . » همچنين در صحاح نيز احاديثى مشابه ثبت است . حديث ابو موسى اشعرى مبنى بر قرآنى بودن عبارت : « لو كان لابن آدم و اديان من مال . . . » و نيز حديث عايشه مبنى بر قرآنى بودن « خمس رضعات معلومات » و نسخ آن پيش از اين گذشت . اكثر روايات مذكور به فراموشى و اسقاط آياتى از قرآن اشاره دارند . البته عالمان اهل سنت كوشيدهاند ثابت كنند آيات مذكور در آخرين عرضه پيامبر بر جبرئيل نسخ شد ، اما مسلمانان از آن بىاطلاع بودند و همچنان آنها را تلاوت مىكردند . لذا يا در جريان جمعآورى قرآن و شهادت صحابه بر حذف آنها در آخرين عرضه حذف شدهاند ، و يا خداوند آنها را از ذهن و قلب مسلمانان زايل كرده است . اما اين توجيه علاوه بر عدم سازگارى با روايات مذكور ، فاقد سند تاريخى معتبر و مبناى استدلالى محكم است . آنچه ايشان را به چنين توجيهات سستى وادار ساخته است ، وجود اينگونه احاديث در منابع حديثى معتبر اهل سنت و نيز اين باور غلط است كه حديث موقوف به صحابى در حكم حديث مرفوع است و صحابى هرگز دچار كذب و نسيان و حتى خطا در نقل حديث نمىشود . درحالىكه اندك دقتى در همين نوع از احاديث خلاف چنين باورى را ثابت مىكند . فىالمثل عبارت « اذا زنا الشيخ و الشيخة فارجموهما البتة . . . » به سه صورت متفاوت و با اختلاف در الفاظ از عمر و ابىّ و يكى دو تن ديگر نقل شده است . آنچنانكه سيوطى از المصاحف ابن اشته نقل مىكند ، به هنگام جمعآورى قرآن آيه مذكور از عمر پذيرفته نشد . زيرا شاهد ديگرى او را تأييد نكرد . به راستى اگر ابى نيز عبارت مذكور را قرآنى و وحيانى مىدانسته ، چرا عمر تنها مانده و ادعاى او پذيرفته نشد ؟ زيرا چنان كه مىدانيم ، زيد در جمعآورى قرآن به دو شاهد اكتفا مىكرد . و كدام دو شاهد معتبرتر از اين دو صحابى معروف ؟ و يا عبارت « لو كان لابن آدم و اديان من مال . . . » از طريق ابو موسى اشعرى ، ابن عباس و ابن زبير و انس بن مالك و با الفاظ مختلف نقل شده است . ابو موسى آن را آيهاى از قرآن مىداند ( صحيح مسلم ، كتاب الزكاة ، باب 39 : ح 119 ) اما ابن عباس در يكى از نقلها به صراحت مىگويد : « نمىدانم آيهء قرآن بود يا سخن پيامبر » . ( همان مأخذ ) . انس بن مالك از ابى بن كعب نقل مىكند كه گفت : « ما آن را آيهاى از قرآن مىدانستيم تا اينكه سوره الهاكم التكاثر نازل شد » . ( صحيح البخارى ، كتاب الرقائق ، باب ما يتقى من فتنه المال ) . اين اختلافات و تعارضات به روشنى نشان مىدهد كه حد اقل برخى از اين راويان كه همگى از اصحاب بودهاند دچار خطا يا نسيان شدهاند . از اين گذشته ، كليه رواياتى كه ناظر بر اسقاط و يا فراموشى آياتى از قرآن هستند آحادند ؛ و به اجماع مسلمانان ، قرآنى بودن يك عبارت و يا نسخ آيهاى از