همان گونه كه پيداست وقتى وقوع اين دو نوع نسخ ثابت شد ، جواز آنها نيز ثابت مىشود ، زيرا چنانكه مقرر است بهترين دليل بر جايز بودن امرى وقوع آن است .
بنابراين ، بطلان عقيده كسانى نظير ابو مسلم و پيروان او كه وقوع اين دو نوع نسخ را از نظر شرعى نمىپذيرند و نيز بطلان عقيدهء گروهى از معتزله كه طريقى بر خلاف جماعت گزيدند و تصور كردند اين دو نوع نسخ از نظر عقلى محال هستند ثابت مىشود . مىتوان به كمك دليلى كه صرفا جواز عقلى دو نوع مذكور را ثابت مىكند اين گروه منفرد از معتزله را به سكوت واداشت . بدين ترتيب كه احكام متعلق به نصوص قرآنى ، از جمله عبادت با خواندن الفاظ آن ، جايز بودن نماز با آن ، حرمت قرائت و لمس آن توسط جنب ، با احكام ديگر متعلق بدان ، از جمله دلالت نصوص قرآنى بر وجوب و حرمت و نظاير آن ، از اين نظر كه همگى احكامى شرعى و متعلق به نص قرآن هستند ، با يكديگر مشابهند . گاه مصلحت اقتضا مىكند كه هر دو نوع حكم نسخ شوند « 1 » ، و گاه اقتضاء مىكند يكى از اين دو نوع حكم نسخ شوند . بنابراين ، جايز است كه تلاوت و حكم آيه با هم نسخ نشود ؛ يعنى يا فقط تلاوت آيه نسخ شود ، و يا فقط حكم آيه نسخ شود . چون اين مطلب ثابت شد ، بطلان عقيدهء آن گروه منفرد كه نظرى بر خلاف قوم دارند مبنى بر محال بودن دو نوع اخير نسخ از نظر عقلى ثابت مىشود « 2 » .
هامش
( 1 ) . يعنى حكمى كه متعلق به نص از حيث لفظ آن است ، مانند حرمت مس قرآن بر جنب ؛ و حكمى كه متعلق به نص از حيث مدلول آن است ، مانند وجوب و حرمت . و نسخ اين دو يعنى نسخ تلاوت و حكم نص .
( 2 ) . از ميان انواع نسخ ، نسخ حكم و بقاى تلاوت مورد اجماع همهء معتقدان به وقوع نسخ در قرآن است . اما دربارهء وقوع و صحت نسخ تلاوت و بقاى حكم و نسخ تلاوت و حكم اختلافنظر وجود دارد . دو نوع اخير از آن رو كه مبين وقوع نسخ تلاوت آيات قرآن هستند مورد انكار مخالفان قرار گرفتهاند ، زيرا لازمهء نسخ تلاوت ، پذيرش قول به تحريف قرآن است . در مجامع معتبر روايى اهل سنت احاديث بسيارى وجود دارد كه به موجب آنها قرائت آيات بسيارى از قرآن در زمان پيامبر ( ص ) و يا حتى پس از ايشان تا زمان جمعآورى مصاحف توسط عثمان متداول بوده و سپس از يادها رفته و يا گم شده است . محدثان اهل سنت از اين روايات ، كه جملگى آحاد هستند ، چنين نتيجه گرفتهاند كه مضمون آنها ناظر بر آياتى است كه تلاوتشان نسخ شده است . سيوطى نمونههايى از روايات مذكور را تحت عنوان روايات « منسوخ التلاوة » در كتاب الاتقان ( ج 2 : 70 - 69 ) گرد آورده است . ما در اينجا برخى از آنها را ذكر مىكنيم : نافع عن ابن عمر قال : « ليقولن أحدكم قد أخذت القرآن كله و ما يدريه ما كله . قد ذهبت منه قرآن كثير و لكن ليقل قد أخذت منه ما ظهر » قال عمر لعبد الرحمن بن عوف : « أ لم تجد فيما أنزل علينا أن جاهدوا كما جاهدتم