ثانيا ، اعتراف ايشان به اينكه محمد ( ص ) فرستادهء خداوند است و خداوند وى را با معجزات تأييد كرده و تورات به آمدن وى بشارت داده است لامحاله ايشان را ملزم مىسازد كه همه تعاليم و گفتههاى او را تصديق كنند ، از جمله رسالتش عام و ناسخ شرايع گذشته حتى شريعت موسى ( ع ) است كه دربارهء وى فرمود : « لو كان أخى موسى حيا ما وسعه إلا اتّباعى » « 1 » . اما اينكه از يكسو رسالت حضرت محمد ( ص ) را بپذيرند و از ديگر سو او را در عموميت دعوتش تصديق نكنند ، تناقضى است كه خود را بدان گرفتار ساخته و انكار حجتى است كه بر ايشان آشكار و تمام گشته است .
« يُجادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَ ما تَبَيَّنَ كَأَنَّما يُساقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَ هُمْ يَنْظُرُونَ »
« 2 »
شبههء ابو مسلم
آراء ابو مسلم دربارهء نسخ مضطرب نقل شده است . برخى گفتهاند او معتقد بوده كه نسخ از نظر نقلى مطلقا ممنوع است . برخى ديگر گفتهاند او منكر وقوع نسخ در احكام يك شريعت بود . بعضى نقل كردهاند كه او وقوع نسخ را صرفا در قرآن انكار مىكرد . روايت اخير به سبب آنكه صحيحترين اين روايات است و نيز به دليل آنكه تأويلهاى منقول از او از حدود آيات منسوخ قرآن خارج نمىشود ، بر ديگر نقل قولهايى كه از او شده برترى دارد . بعيدترين و دور از ذهنترين مطالبى كه از او روايت شده همان روايت اول است . زيرا نمىتوان تصور كرد كه يك مسلمان منكر وقوع نسخ در تمامى صور آن باشد ، چه برسد به عالمى همچون ابو مسلم . مگر اينكه اختلاف وى با عالمان ديگر صرفا به نامگذارى برگردد كه در اين صورت قابل بحث نخواهد بود ؛ بدين معنا كه آنچه را ما نسخ مىناميم او مثلا تخصيص به وسيلهء زمان بنامد و برخى از محققان همين نظر را پذيرفتهاند . تاج الدين سبكى « 3 » مىگويد :
هامش
( 1 ) . الدر المنثور ، ج 2 : 45 و ج 8 : 148 ( با اندكى اختلاف در لفظ ) ؛ الجامع لأحكام القرآن ، قرطبى ، ج 13 : 355 ( با اندكى اختلاف در لفظ ) .
( 2 ) . « با تو دربارهء آن حق ، پس از آنكه روشن و هويدا شد ، ستيزه مىكنند . گويى آنها را به سوى مرگ مىرانند و خود مىنگرند » ( انفال : 6 )
( 3 ) . عبد الوهاب ابن علىّ بن عبد الكافى السبكى ، ابو نصر ، تاج الدين ، قاضى و مورخ . از آثار اوست : طبقات الشافعية الكبراء ، جمع الجوامع ( الأعلام زركلى ، 4 : 335 )