از اين ادوار شرايطى ويژه و متفاوت با ادوار ديگر داشته است . انسان در اولين دوره از پيدايش خويش از نظر سادگى و ضعف و نادانى همچون كودكى بود كه تازه تولد يافته است . سپس به تدريج اين دوران را سپرى كرد ؛ و در اين تحول حالات و مراحل گوناگونى ، نظير انحراف عقل ، كوردلى ، جهل و نادانى ، سبكسرىهاى ويژهء دوران جوانى ، ستمگرىهاى زورمدارانه را ، پشت سر مىنهاد و يا اين همه در هر مقطع به تفاوت بر او عارض مىشد . و اين حالات و مراحل گوناگون به تناسب تفاوتهايى كه با يكديگر داشتند وجود اديان مختلفى را اقتضاى كردند . آنگاه كه عالم بشريت به مرحلهء رشد و بلوغ گام نهاد و تمدن و شهرنشينى سرزمينها و اقوام مختلف را به يكديگر پيوند داد ، اين دين حنيف به عنوان آخرين دين و تمامكنندهء شرايع ظهور كرد . دينى كه عناصر حياتى و مصالح انسانى و قوانين متلائم با طبع بشر را با هم جمع كرد ، به نحوى كه نيازهاى جسم و روح را با هم آشتى داد ؛ علم و دين را هم دوش هم نشاند ؛ و روابط ميان انسان و خدا ، و انسان با همهء عالم ، از جمله انسانهاى ديگر ، خانواده ، جوامع ، حيوان و گياه و جماد ، را نظم بخشيد امورى كه به حق از آن دينى فراگير و تا پايان جهان جاويدان ساخت . آنچه در اين زمينه گفتيم سخن مجملى بود كه تفاصيل آن را در مباحث گذشته و به مناسبتهاى مختلف بيان كرديم ، و به خواست خدا در مناسبتهاى آينده نيز بدان خواهيم پرداخت .
اما حكمت خداوند در نسخ بعضى از احكام اسلام به وسيلهء بعضى ديگر به نحوه اداره و رهبرى امت اسلامى و اصلاح و تعالى بخشيدن آن بازمىگردد . به عبارت روشنتر ، امت اسلامى در آغاز ، يعنى آن هنگام كه پيامبر ( ص ) دعوت خويش را آشكار ساخت ، دچار مشكلات ناشى از دوران انتقالى سخت بود . ترك عقايد و مواريث فكرى و فرهنگى و عادات براى او در آن زمان سختتر از هر چيزى بود ، به ويژه در آن زمان عرب مورد خطاب اسلام بود كه در تعصب و پايبندى به آنچه جزو مفاخر و شرف خود مىدانست معروف بود . در نتيجه اگر يكباره به پذيرش دين جديد ملزم مىگشتند ، نقض غرض مىشد و اسلام در همان آغاز از بين مىرفت و هيچ ياورى نمىيافت تا بدان گردن نهد و در دفاع از آن بكوشد . زيرا جهش و تحول دفعى امر محالى است كه انسان آن را برنمىتابد ازاينرو ، شريعت اسلام در آغاز دعوت مردم به آرامى گام برداشت ، با ايشان مدارا كرد ، و در امر دعوت نرمش و ملاطفت به خرج داد ، و به تدريج ايشان را در
مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 771
مساهمون: الشيخ محمد عبد العظيم الزرقاني
ص٧٧١