همواره در معنايى كه براى آن وضع شده استعمال مىشود ( نه برخى از مصاديق و معانى ) نهايت آنكه هر چند نص نسخ شده شامل همه زمانها مىشود ، وجود ناسخ بر اين دلالت دارد كه ارادهء خداوند از ازل به تداوم حكم منسوخ تا زمان معين تعلق گرفته بوده است ، مثال زير به روشنى اين حقيقت را آشكار مىسازد . هرگاه شارع مثلا بگويد :
فلانكار را هميشه انجام دهيد . و پس از مدت كوتاهى آن را نسخ كند ، معقول نيست تصور شود مدلول حكم منسوخ همان زمان كوتاه و نه همه زمانها بوده است . بلكه منسوخ پس از ناسخ نيز از نظر ظاهر لفظ در مورد همهء زمانها استعمال مىشود ؛ زيرا شارع فرموده است : « هميشه » . اما ناسخ عمل به اين نص را كه از نظر لفظ همهء زمانها را دربر مىگيرد باطل ساخته است ، زيرا تداوم عمل به نص مشروط به عدم نسخ است ، حال نص منسوخ و ناسخ آن هرچه مىخواهد باشد .
ممكن است كسى بپرسد : اگر حكم منسوخ در علم خداوند از ازل موقت بوده است ، پس حكمت تقييد آن به قيد « هميشه » در نص آن چيست ؟
پاسخ مىگوييم : حكمت اين امر امتحان بندگان است كه آيا علىرغم ابدى بودن ظاهرى منسوخ ، در برابر حكم خداوند تسليم مىشوند يا خير . پس از آنكه خداوند پاك را از ناپاك و مؤمن و مطمئن به حكمش را از متمرد و طغيانگر در برابر حكمش ممتاز ساخت ، آنگاه نوبت به حكمتهاى ديگر نظير تخفيف حكم و . . . مىرسد .
2 . مراد و مقصود از حكم عام اصلا آن مصاديق و افرادى نبوده است كه با تخصيص از شمول حكم خارج شدهاند ؛ به خلاف مصاديقى كه با نسخ از دايرهء حكم منسوخ خارج مىشود ، زيرا مراد از منسوخ از حيث لفظ مصاديق مذكور بوده است .
3 . تخصيص بر امر و نهى كه ويژهء يك شخص است وارد نمىشود . اما نسخ بر هر امر و نهيى ، اعم از اينكه ويژه يك شخص باشد يا همگان را مخاطب قرار دهد ، عارض مىشود . از جملهء نسخ حكم ويژهء يك شخص نسخ بعضى از احكامى است كه مخصوص پيامبر ( ص ) بوده است « 1 » .
4 . نسخ هرگاه حكم را از جميع افرادش بردارد ، حجيت منسوخ را از بين مىبرد . و
هامش
( 1 ) . مانند نسخ حكم عدم حليت زنان بر پيامبر ( ص ) ( الاحزاب : 52 ) ، با حكم حليت زنان برايشان ( احزاب : 50 )