دروغ ديگر استدلال مىكردند و دردى را با درد ديگر درمان مىساختند !
« . . . وَ مِنَ
هامش
عقيدهء بداء از امامان بزرگوار نظير حضرت رضا ( ع ) حضرت كاظم ( ع ) ، و . . . نقل شده است . بديهى است احاديث مذكور نمىتواند از جعليات مختار باشد زيرا وى در زمان ايشان در قيد حيات نبوده است . اما تصويرى كه مؤلف محترم از اعتقاد شيعه دربارهء بداء ارائه دادهاند به غايت مخدوش و خلاف واقع است .
اگر ايشان به جاى مراجعه به كتابها و گفتههاى مخالفانى همچون فخر رازى در تفسير الكبير ذيل آيهء« يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ . .. » به منابع حديثى شيعى و كتابهاى عالمان اماميه رجوع مىكردند ، مسلما قضاوتى ديگر مىداشتند . نگاهى گذرا به روايات ائمه شيعه دربارهء مسئله بداء به روشنى ثابت مىكند كه شيعهء اثنىعشرى هرگز به تغيير در علم خداوند يا عروض جهل در ذات او معتقد نيست ، و قائلان اين نظر را كافر مىداند . كلينى در اصول كافى از منصور بن حازم روايت مىكند از امام صادق پرسيدم : آيا امروز چيزى هست كه ديروز در علم خداوند نبود ؟ فرمود : خير . هركس چنين بگويد خداوند او را خوار و رسوا سازد . عرض كردم آيا معتقديد آنچه بوده و تا روز قيامت تحقق خواهد يافت در علم خداوند موجود است ؟ فرمود : بلى از پيش از آفرينش خلقت . ( اصول كافى ، ج 1 ، كتاب التوحيد ، باب البداء ) همچنين ، شيخ صدوق در اكمال الدين از امام صادق ( ع ) روايتى نقل كرده است كه فرمود : « هركس تصور كند براى خداوند در امرى بداء حاصل مىشود به طورى كه آن را نمىدانسته ، از او دورى بجوييد » . باز كلينى از امام صادق روايت مىكند كه فرمود : « براى خداوند از سر جهل بداء حاصل نمىشود » . نظير اين روايات در منابع شيعى بسيار است و ما براى رعايت اختصار به همين حد اكتفا مىكنيم . بنابراين ، اعتقاد به بداء در نظر شيعه به هيچ رو به معناى عروض تغيير در علم الهى يا جهل در ذات او نيست . به عقيدهء شيعه بداء صرفا در قضاى غير محتوم ، كه تحققش منوط به تعلق مشيت و ارادهء الهى است ، حاصل مىشود ، و نه در قضاى محتوم ، و چنين بدائى از علم ثابت و قضاى محتوم و لا يتغير الهى در لوح محفوظ ناشى مىشود . و از اين نظر ، تفاوتى ميان بداء و نسخ نيست . همان گونه كه مىتوان در امور تشريعى به نسخ باور داشت ، بدون آنكه به بروز جهل در علم خداوند معتقد شد ، در ساحت تكون نيز مىتوان بداء را در محدودهء قضاى غير محتوم الهى پذيرفت بدون آنكه علم ازلى و قديم خداوند را نسبت به مخلوقات انكار كرد . از مجموع روايات شيعى درباره بداء مىتوان نتيجه گرفت كه بداء در تكوين ، همانند نسخ در تشريع ، به معناى اظهار و آشكار ساختن فعلى از سوى خداوند است كه بر بندگان مخفى بوده و شرايط و مقتضيات ظاهرى آن را ايجاب كرده است . در مجامع روايى معتبر اهل سنت نيز رواياتى مىتوان يافت كه در آنها به اين معنا از بداء تصريح شده است از جمله بخارى طى حديثى طولانى از ابو هريره نقل مىكند كه رسول خدا ( ص ) فرمود : « إن ثلاثة فى بنى إسرائيل : أبرص ، أعمى و أقرع ، بدا اللّه يبتليهم ، فبعث اللّه ملكا . فأتى الأبرص فيقال . . . » ( صحيح البخارى ، كتاب الانبياء ، باب ما ذكر عنه بنى اسرائيل ، حديث ابرص ، اعمى و أقرع فى بنى اسرائيل . از اين گذشته ، روايات ناظر بر نقش و تأثير عبادات ، دعا ، صدقه و عمل نيك در تغيير قضاى الهى در مجامع روايى عامه و خاصه فراوان است . از آن چه گذشت مىتوان چنين نتيجه گرفت كه اعتقاد به بداء در ساحت قضاى غير حتمى دقيقا به معناى باز بودن دست خداوند در تدبير آفرينش ، و مقابل اين اعتقاد يهودى است كه قرآن دربارهء آن مىفرمايد :« قالَتِ