وَ سارِبٌ بِالنَّهارِ »
« 1 » و صدها آيه و حديث ديگر .
اما علىرغم اين براهين عقلى و نقلى روشن ، جماعاتى گمراه شدند و خود را خوار و حقير ساختند و چشم از نظر بر كتاب گوياى هستى فروبستند و گوش خويش را در شنيدن كلام خدا و سخن پيامبر صادق او ناشنوا ساختند ، و گمان بردند كه نسخ نوعى بداء و يا لازمهء آن است . و اين چنين حقيقت بر مردم مشتبه شد و يا آن را برايشان مشتبه ساختند و گفتند اگر مصلحتى و نظرى جديد براى خداوند پديد نمىآمد ، احكام خود را نسخ و تعاليم خود را ديگرگون نمىساخت . و فراموش كردند يا خود را به فراموشى زدند كه علت نسخ بعضى از احكام به وسيلهء برخى ديگر از سوى خداوند اين نيست كه امرى بر او مخفى بوده و آشكار گشته و يا آنكه خداوند به نظرى جديد رسيده كه قبلا فاقد آن بوده است مسلما خداوند سبحان از ازل ، پيش از تشريع ناسخ و منسوخ بر بندگان ، و بلكه پيش از آفرينش آسمانها و زمين ، بدان آگاه بوده است ؛ اينكه خداوند - كه حكمتش ارجمند است - مىدانسته است حكم اول منسوخ در گرو حكمتى يا مصلحتى است كه در زمان معين پايان مىيابد ؛ و در كنار آن مىدانسته است كه در همين زمان معين ، حكم ناسخ در حالى كه مشروط به حكمت و مصلحتى ديگر است خواهد آمد . شكى نيست حكم و مصلحت به تناسب تغيير مردم و ديگرگونى شرايط و احوال ايشان تغيير و ديگرگونى مىيابد . و احكام و حكمتهاى آن و بندگان و مصالح ايشان و ناسخ و منسوخها همگى از پيش نزد خداوند معلوم و آشكارند ، به نحوى كه هيچچيزى از آنها بر او پنهان نيست . حكم جديد در نسخ در واقع يعنى اينكه خداوند متعال آنچه را مىدانسته براى بندگانش آشكار ساخته ، نه آنكه براى خود او چيزى ( مجهول بوده و سپس ) آشكار شده باشد . بنا به قول معروف : امورى است كه او آنها را آشكار مىسازد نه آنكه ايجاد مىكند .
« . . . وَ ما كانَ رَبُّكَ نَسِيًّا »
« 2 » يهود و رافضيان در اصل اين انديشهء انحرافى كه لازمهء نسخ بداء است با يكديگر اشتراك دارند . اما هريك پس از پذيرش اين اصل به دو نظر بس خطرناك و در عين حال متفاوت با يكديگر رسيدهاند : يهود
هامش
( 1 ) . « خدا مىداند كه هر مادينهاى چه بار دارد ؛ و زهدانها چه مىكاهد و چه مىافزايد ؛ و هر چيزى نزد او به اندازه است . داناى نهان و آشكار است ؛ بزرگ و برتر است . يكسان است از شما هر كه سخن نهان دارد و هر كه آن را هويدا كند و هر كه به شب پنهان شود يا به روز آشكارا رونده باشد » . ( رعد : 8 - 10 )
( 2 ) . « . . . و پروردگار تو فراموش كار نيست » . ( مريم : 64 )