2 . پاسخگويى به شبهاتى كه دشمنان اسلام به هم مىبافند و افترا و دروغى كه به قرآن و تفسير قرآن نسبت مىدهند و بدان وسيله در شكل ترجمههاى دروغين قرآن يا تأليفات علمى و تاريخى براى دانشجويان يا به صورت دائرةالمعارفها و يا در قالب دروس و كنفرانسهاى عمومى يا روزنامهها و مجلات عمومى و اختصاصى مسلمانان ناآشنا با زبان عربى را به انحراف و گمراهى مىكشانند .
3 . آگاه ساختن بيگانگان غير مسلمان به حقايق و تعاليم اسلام ، به ويژه در روزگارى كه همه چيز بر تبليغات استوار است و پيروان اديان و مذاهب ديگر آتش جنگ تبليغاتى برافروختهاند آنچنانكه حق به كلى گمگشته و يا در ظلمت باطل در شرف رنگ باختن است و در غوغاى تبليغات مذاهب تندرو و اديان منحرف نزديك است آوازش خاموش شود .
4 . زدودن و از بين بردن موانع و دامهايى كه پليدان خدعهگر براى فاصله انداختن ميان اسلام و عاشقان حق در ملل بيگانه ايجاد كردهاند . اين موانع و دامها غالبا بر محور دروغ و افترا ، گاه عليه اسلام و گاه عليه پيامبر اسلام ، سازمان يافتهاند ؛ و در بسيارى موارد اين دروغها را به قرآن و تفاسير آن و به تاريخ و سيرت رسول خدا نسبت مىدهند و آنها را در آنچه به تصور خود ترجمهء قرآن مىانگارند و به وسايل مختلف در لابهلاى آنچه مردم مىخوانند و مىشنوند وارد مىسازند . در نتيجه اگر ما ، با رعايت شروطى كه در تفسير و ترجمه ضرورت دارد ، تفسير قرآن را ترجمه كرديم و يا قرآن را به زبانى ديگر تفسير كرديم و در آن در هر مناسبتى به رد شبهات و اباطيل رايج پرداختيم ، بدون شك بناهايى كه بر خرافات و امور باطل برآوردهاند متزلزل خواهد شد و لغزشگاههاى موجود در مسير طالبان و عاشقان حقيقت از هر دسته و گروه از ميان خواهد رفت . سخن برنارد شاو ، نويسنده مشهور انگليسى در مجلهء
The Moslem Review
شمارهء مارس سال 1933 ، چاپ لكنهو ، تأييدى بر گفتار ماست .
مىگويد :
آباء كليسا در قرون وسطى از سر نادانى يا تعصب دين اسلام را به چهرهاى زشت و كريه معرفى كردند . در حقيقت انگيزهء آنان در اين راه بغض و كينهاى بود كه از محمد و دينش به دل داشتند . زيرا از نظر ايشان محمد دشمن مسيح بود . من سيرهء اين مرد شگفتانگيز را مطالعه كردم . به اعتقاد من او به هيچ وجه دشمن مسيح نبود ، بلكه سزاوار است كه وى را منجى بشريت بخوانيم .