كرده است . زيرا مىدانيم كه تفسير تفسير است ، چه مفسر آن را مدون و مكتوب كرده يا نكرده باشد .
4 . برخى بر اين باورند كه اين نوع از ترجمه و مشابه آن همان ترجمهء تفسيرى قرآن به معناى عرفى است . ما با علم به اينكه بحث و اختلاف در نامگذارى ارزشى ندارد ، به شهادت عرفى كه اساس بحث خود قرار داديم ، و بر مبناى آن اختلافات چهارگانه ميان ترجمه و تفسير را برشمرديم ، نمىتوانيم با ايشان هم نظر باشيم . زيرا ترجمه قرآن - به فرض امكان آن - عبارت است از تصوير كامل از معانى و مقاصدى كه نازلكنندهء آن اراده كرده ؛ و ترجمه تفسير عبارت است از تصوير كاملى از معانى و مقاصدى كه مفسر در نظر داشته است ؛ و ممكن نيست قرآن در معانى و مقاصد خود كه مورد عنايت خداوند بوده خطا باشد ؛ لذا اگر امكان ترجمه صحيح آن وجود داشته باشد ، قطعا نبايد حمل بر خطا شود و تصور خطا در آن رود ؛ اما تفسير ممكن است در معانى خود كه مورد نظر مفسر بوده خطا - هر خطايى - باشد ؛ بنابراين ، ترجمهء اين تفسير اگر ترجمهاى صحيح باشد ، ناگزير بايد اين خطا را در خود داشته و تصوير كند ، و گرنه نمىتوان گفت ترجمهء آن است . زيرا ترجمه عبارت است از صورت مطابق با اصل و آيينهاى كه اصل را آنگونه كه هست ، اعم از اينكه صحيح باشد يا خطا ، ايمان باشد يا كفر ، حق باشد يا باطل ، تصوير مىكند . از سوى ديگر ، قرآن لبريز از معانى و اسرار آشكار و پنهان است ، به حدى كه خلق از احاطه و اشراف بدانها عاجز است ، چه برسد به اينكه توان سخن گفتن و تصوير كردن آن را به زبان عربى يا بيگانه داشته باشد ؛ اما تفسير داراى معانى محدودى است ، زيرا قدرت و توان صاحب آن ، هر چقدر هم كه در آسمان علم و بلاغت اوج گرفته باشد ، محدود است ؛ بنابراين كدام دوربينى مىتوان آن را رصد كرده و ترجمهء آن را به زبانى ديگر تصوير كند .
5 . اين نوع ترجمه را بايد ترجمهء تفسير قرآن يا تفسير قرآن به فلان زبان ناميد . و نهادن نام ترجمهء قرآن بر آن با اين اطلاق محض ، جايز نيست . زيرا همان گونه كه دانستيم ، تعبير « ترجمهء قرآن » مشترك ميان 4 معناست ؛ و اگر اين لفظ به اطلاق به كار برده شود ، معناى چهارم را به ذهن متبادر مىسازد ، به دليل آنكه عرف مردمى عام معناى ديگرى براى آن نمىشناسد . همچنين ، جايز نيست اين نوع ترجمه را ترجمهء معانى قرآن نام نهاد ، زيرا اولا ترجمه تنها به الفاظ مربوط مىشود . و ثانيا نامگذارى مذكور موهم اين معنا خواهد
مناهل العرفان في علوم القرآن (فارسى) — صفحة 701
مساهمون: الشيخ محمد عبد العظيم الزرقاني
ص٧٠١